مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
529
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
آيا تو پندارى كه ذو رعين يا ذو نواس هستى كه مرا / وعدهء زندگانى بهتر مىدهى ؟ / و پيش از تو چه مايه نعمتها / و پادشاهيهاى ثابت در ميان مردم بود ، / باستانى و كهن بود از روزگاران عاد / سخت استوار و بزرگ و پرجبروت / كه خداوندانش همه رفتند ، / و آن نعمتها و پادشاهيها دست به دست در ميان مردم به گردش است [ 1 ] . روزگار يمنيان پايان گرفت و حبشه بر ايشان چيره شدند و فاصلهء ميان پادشاهى حارث الرائش تا هلاك ذو نواس هزار و ششصد و شصت سال بود . دربارهء داستان اصحاب اخدود سخنانى ديگر نيز گفته شده كه ما در كتاب معانى آنها را ياد كردهايم . سپس حبشيان فرمانروا شدند و اين به روزگار قباد و انوشروان بود . گويند هنگامى كه ذو نواس اهل نجران را سوخت و كشت و فرياد خواهى ايشان به نجاشى پادشاه حبشه رسيد ، گفت : من مردانى دارم اما كشتى ندارم و نامهاى به قيصر پادشاه روم نوشت و اوراق سوختهء انجيل را نزد وى فرستاد و او را بدين كار وا داشت و خشمگين ساخت و از او خواست تا وسيلهء عبورى در اختيار وى قرار دهد تا انتقام دين خود را بگيرد . او كشتيهاى بسيارى نزد وى فرستاد . نجاشى در اين كشتيها لشكر انبوهى را نشاند و به يمن فرستاد . هنگامى كه اين خبر به ذو نواس رسيد كليدهاى بسيارى ساخت و آنها را در اختيار ايشان گذاشت و گفت اينها كليد در گنجينههاى يمن است بگيريد و از كشتن مردان و زنان و كودكان دست باز داريد و ايشان هم پذيرفتند . آنگاه ايشان را در شهرها و دهكدهها پراكند و آن كليدها را بديشان داد و به هر مقولى [ 2 ] در هر شهرى نامه نوشت كه چون روز فلان فرا رسيد هر گاو سياهى را كه نزدت بود بكش . آنها دريافتند و آن حبشيان را به يك روز كشتند و جز چند آواره هيچ كس از ايشان نجات نيافت . اين خبر به نجاشى رسيد . وى هفتاد هزار مرد جنگجوى فرستاد و فرمان داد كه هر مردى را كه ديدند بكشند و هر بنايى را كه ديدند ويران كنند . ذو نواس دريافت كه در برابر ايشان توانايى مقاومت ندارد ، به طرف دريا رفت و خود را به خيزاب دريا سپرد و اين آخر روزگار او بود . حبشيان آمدند و بر يمن مسلط شدند و ابرههء اشرم رئيس ايشان بود . شهرها را ويران كردند و مردان را كشتند و زنان و كودكان را به اسارت گرفتند و چيزى از آن را نزد نجاشى نفرستادند . نجاشى ارياط را با لشكرى انبوه به مقابلهء با ابرهه فرستاد و آن دو ، روزى را براى نبرد تعيين كردند . اما ابرهه به ارياط نيرنگى ساز كرد و او را كشت . خبر
--> [ 1 ] براى سبب سرودن اين شعر و داستان آن رجوع شود به سيرهء ابن هشام ، ج 1 ، ص 42 . [ 2 ] جمع آن مقاول است به معنى پادشاهان و فرمانروايان محلّى .