مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
495
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
داستان شمسون بعضى پنداشتهاند كه وى پيامبر بوده است و معجزهء او در موى وى بوده است . از بسيارى نيرو و سختى و توانايى كه داشت هيچ كس هماورد او نبود . چون قومى كه بر ايشان مبعوث شده بود ، از وى درمانده شدند زنش را وادار كردند كه موى او را بريد و او همچون مرغان پركنده شد . او را گرفتند و دستها و پاهايش را بريدند . گويند كه ايشان عيدى بزرگ داشتند در برابر بتى كه در بنايى بلند و مشرف بود . شمسون گفت : آرزو دارم كه مرا نزد آن بت ببريد تا آن را لمس كنم و دست بر آن مالم ، پس او را بدانجا بردند و در برابر بت نهادند . او با همان بريدگى دست ، چنان بر بت زد كه بنا بر سر مردم فرو ريخت و اندكى از ايشان توانستند از زير آن آوار برهند و خداوند دستها و پاهايش را به او باز گردانيد . گويند آيهء « كسانى كه پيش از ايشان بودند ، نيرنگ ساز كردند و خداوند بنيانشان را از پايه سست گردانيد و سقف از فراز بر ايشان افتاد » ( 16 : 28 ) دربارهء او فرود آمده است . اين است مجموع آنچه ما يافتيم و روايت شديم از كتاب خدا و كتابهاى خداوندان اخبار ، دربارهء پيامبران و ياد كرد رسولان از آغاز جهان تا بعثت پيامبر ما محمد و ما اينها را به ايجاز و اختصار آورديم و از خداوند مىخواهيم كه توفيق و استوارى به ما ببخشد كه او بر آنچه خواهد تواناست .