مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

489

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

بولس تازه‌هايى در آيين به وجود آورده بود . گويند چون دقيانوس پادشاه شد مردم را به آيين مجوس خواند و هر كه از اين آيين سر باز زد او را كشت و اين جوانان گريختند و به كهف داخل شدند و دقيانوس در پى ايشان رفت و كهف هيچ روزنه‌اى نداشت و در را بر ايشان بست و ايشان نامهاى خود و پدران و روز داخل شدنشان را به غار نوشتند و بر در غار آويختند . گويند دقيانوس هلاك شد و احوال دگرگون گرديد و پادشاهى مسلمان ، به نام بيدوسيس ، بر روى كار آمد و قوم او در مورد برانگيخته شدن اجساد اختلاف كردند و خداوند اين جوانان را برانگيخت تا نشانه‌اى باشند براى آن قوم . در نامهاى ايشان اختلاف است بعضى گفته‌اند : مكلمسينا و يمليخا و مطرسوس و كسوفطوس و [ ؟ ] برونس و دينموس و بطونس و قالوس . و بعضى گفته‌اند : محثلمينا و طافيون و عصوفر و تراقوس و مرحيلوس و طيلوس و يمليخا و سيا ، و اين داستان در قرآن آمده و اختلافات آن در كتاب معانى نقل شده است . داستان فطروس كافر خداوند فرموده است : « براى ايشان داستان دو مردى را ياد كن كه يكى را دو باغ داده بوديم از تاكها و آن را به نخلها احاطه كرده بوديم و در ميان آن دو باغ كشتزارى كرده بوديم » ( 18 : 31 ) تا آنجا كه گويد : « من به پروردگار خويش مشرك نخواهم شد » ( 18 : 38 ) اين دو همان دو برادرى هستند كه از پدر خود مالى به ارث بردند . آن برادر كه مؤمن بود در راه خدا صرف كرد و آن كه كافر بود قماش خانه و ضياع خريد . پس آن مؤمن نزد برادرش آمد و آن كافر دست او را گرفت و در باغ گردش مىداد و مىگفت : « من از تو مال و كسان بيشترى دارم » ( 18 : 32 ) چنان كه خداوند در قرآن ياد كرده : « و ميوه‌هاى او نابود گشت و دو دست خويش به حسرت به هم مىماليد بر آنچه خرج كرده بود كه تاكها بر چفته‌ها سقوط كرده بود » ( 18 : 41 ) . و بحيرا همان كسى است كه روز رستاخيز خواهد گفت : « مرا همدمى بود كه مىگفت : آيا تو تصديق مىكنى كه . . . » ( 37 : 52 ) تا آخر آيات در سورهء الصافات . ياد كرد اختلاف ايشان در داستان اصحاب كهف دسته‌اى از معتزله مىگويند اين امر دلالت مىكند بر اينكه به روزگار اصحاب

--> ناخوانا ، به كتاب مراجعه شود