مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
478
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
و بيمار بود » - يعنى چون بيماران - « و كدوبنى بر او برويانديم » - و گفتهاند : خربزه - « و او را بر صد هزار يا بيشتر بفرستاديم » ( 37 : 147 - 140 ) . حسن گويد كه يونس پيامبر غير مرسل بود و پس از آنكه خداوند او را از نهنگ نجات داد پيامبر مرسل گرديد و نزد ايشان بازگشت و سنتها و شرايع براى ايشان نهاد . سپس شعيا را بر ايشان جانشين خود كرد و خود با پادشاه بيرون آمد و آن دو در كوهها مىگشتند و سياحت مىكردند و خداى را پرستش مىكردند تا اينكه به خداوند تعالى پيوستند . داستان اختلاف مردم در اين قصه در بعضى احاديث آمده كه پيامبر ( ص ) فرمود كه « مرا بر برادرم يونس بن متى برترى منهيد و هر كه بگويد من از او بهترم دروغ گفته است . » مؤلف گويد من خود بعضى از امت را ديدم كه منكر اين امر بودند و خداى داناتر است . دربارهء شركت يونس در قرعه كشى مسافران كشتى ، گفتهاند كه بادى وزيدن گرفت و طوفانى برآمد و كشتى كج شد . يونس گفت : مرا در آب افكنيد كه آب خواهان من است و ايشان نپذيرفتند تا اينكه قرعه زدند و نهنگ او را بلعيد . در تاريكى درون نهنگ آواز داد كه « خدايى نيست جز تو . تسبيح تو گويم كه من از ستمگران بودهام . » ( 21 : 87 ) . پس خداوند دعاى او را استجابت كرد و از اندوه او را باز رهانيد . و نهنگ او را بر كرانه افكند و درختى براى او رست كه از سايهاش استفاده مىكرد و چون آن درخت خشكيد گرماى خورشيد به پوست او رسيد و همچون جوجهء پر ريختهاى بود و گريستن آغاز كرد . گويند خداوند به او وحى كرد كه تو به خاطر درختى كه در ساعتى بررست اين چنين گريه مىكنى . پس چگونه براى صد هزار و بيشتر هلاك خواستى . اما آنها كه قلبشان پذيراى اين امور نيست ، بعضى منكر اين هستند كه موجود زندهاى در شكم حيوانى زنده بماند و اين امر را به حجت و دليلى كه خصم را ملزم مىكرد و سخن حقى كه آنها را ساكت مىكرد تأويل كردهاند و دربارهء آواز دادن او در تيرگيها ، گفتهاند مقصود تيرگيهاى نادانى و سرگردانى است و افكنده شدن او به صحرا بهرهاى است از دانش كه به دو داده شده بود و همين سخنان را در تأويل عصاى موسى و يد بيضاى موسى و كشتى نوح و ديگر معجزات پيامبران گفتهاند و خداى داناتر است . چگونه اين تأويلهاى ايشان درست است با اينكه مىخوانند : « [ و ياد كن ] ذو النون را آنگاه كه خشمگين رفت و گمان داشت كه بر وى سخت نخواهيم گرفت ، پس آنگاه از ميان تاريكيها آواز داد كه خدايى جز تو نيست ، تسبيح تو گويم كه من از ستمگران بودهام » ( 21 : 87 ) و مىخوانند : « بر فرمان پروردگار خويش شكيبا باش و