مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

472

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

ياد كرد اختلاف ايشان در اين داستان چندان از درازى سجده‌ها و شدت زارى و بسيارى گريهء او نقل كرده‌اند كه دل از تصديق آن تنگ مىشود . گويند گياه از اشك او روييد و پوست وسط سينه‌اش به سجده‌گاه او چسبيده بود و هر هفته مردمان را گرد مىكرد و بر گناه خويش نوحه مىخواند . وهب معتقد است كه خداوند رشته‌اى ريسمان با صخره‌اى براى او فرو فرستاده بود كه دست مظلوم بدان مىرسيد و دست ظالم بدان نمىرسيد تا اينكه كسى نيرنگى ساز كرد و از آن رشته‌ها بالا رفت و كار داورى كردن به سوگند و گواه نيازمند شد . بعضى گويند معنى نرم شدن آهن اين است كه كار ساختن زره‌ها براى او آسان شده بود نه اينكه طبيعت آهن در دست او تغيير ماهيت داده باشد . [ 1 ] و گويند معنى اين سخن خداى تعالى : « اى كوهها ! با وى هم آواز شويد و اى مرغان نيز » ( 34 : 10 ) . اين است كه كوه‌ها به هنگام نظر كردن وى در ايشان با وى هم آواز شوند و مرغان در فرمان دل او باشند . داستان لقمان حكيم گويند وى برده‌اى حبشى بود با دو لب بزرگ و بينى بزرگ و زانوانش به هم مىچسبيد . وهب معتقد است كه خداوند او را در ميان حكمت و پيامبرى مخير گردانيد و او حكمت را برگزيد . چون داود در گناه افتاد لقمان نااميد شد . خداوند فرموده است : « لقمان را فرزانگى و حكمت بخشيديم . . . آنگاه كه لقمان به فرزند خويش گفت : پسركم ! به خدا شرك مياور كه شرك ستمى بزرگ است » ( 31 : 11 ) . وهب گويد كه ده هزار سخن از لقمان در حكمت به دو رسيده كه در خطبه‌ها و وصايا به كار مىرفته است . گويد او همچنان فرزند خود ماثان را پند و اندرز مىداد تا آنگاه كه مرد . داستان سليمان بن داود گويند دوازده ساله بود كه داود او را جانشين خود كرد و با او مشورت مىكرد و در

--> [ 1 ] در نسخهء چاپى ، « لأنّ نفس الحديد تغير عن طبعه . » ولى در نسخهء عكسى « لاان » است و ترجمه با توجه به نسخهء عكسى است .