مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

468

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

قصهء يوشع بن نون او جانشين موسى و وليعهد او بود و خداوند پس از موسى او را پيامبرى بخشيد و از حسن روايت شده كه نبوت در زمان حيات موسى به وى منتقل گرديد . چون موسى پيامبرى خود را از دست رفته ديد ، مرگ از خدا خواست و گفته‌اند كه يوشع همان ذو الكفل است پسر خواهر موسى و شاگرد او ، كه با وى در جستجوى خضر همراه بود و هم اوست كه بعد از موسى بلقاء را كه شهر جباران بود فتح كرد و جباران را كشت . و شب بر او سايه گسترد . و هنوز بازمانده‌اى از ايشان باقى بود و او از خداوند خواست كه خورشيد را بر وى نگاه دارد تا از كار ايشان فارغ شود . وهب گويد از همين جاست كه اختلاف ميان منجمان حاصل شده است ! و او بالق پادشاه بلقاء و سميدع بن هوبر پادشاه كنعانيان را كشت و همچنين سى و يك پادشاه از پادشاهان شام را كشت و چهل سال شاه و پيامبر بود . سپس مرد و كالب بن يوفنا را جانشين خود كرد و كسى در اين باره گفته : آيا نديده‌اى كه ابن هوبر علقمى / چگونه در « ابله » گوشتش پاره پاره گرديد [ 1 ] ؟ و در اخبار چيزى از نبوت وى شنيده نشده است و او خليفهء يوشع بن نون بود و مريم دختر عمران خواهر موسى همسر او بود . او يكى از آن دو مردى است كه در قرآن آمده كه « دو مرد از آنها كه از خدا مىترسيدند و خداوند بديشان نعمت داده بود » ( 5 : 22 ) تا پايان آيه و چون مرگش فرا رسيد فرزندش [ ؟ ] وساقانين را جانشين خود كرد . داستان كالب بن يوفنا گويند كه كالب در زيبايى همچون يوسف بود و زنان فريفتهء او مىشدند . پس از خداى خويش خواست تا خلقت او را دگرگون كند . وهب گويد خداوند او را مبتلا به آبله كرد و چشمش جراحت برداشت و موى صورتش ريخت و بينىاش دريده شد و چانه و دهانش كج شد . چنان كه در انتهاى چهره‌اش مانند درندگان به گونهء خرطومى درآمد و مردم از او نفرت داشتند و هيچ كس را تاب نگريستن در او نبود . مدت چهل سال در ميان بنى اسرائيل به دادگرى برخاست تا مرد .

--> [ 1 ] گوينده عوف بن سعد جرهمى است ، براى بقيهء ابيات رجوع شود به مروج الذهب ، چاپ محمد محيى الدين عبد الحميد ، ج 1 ، ص 52 .