مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

442

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

آبستن شد . و به او دل بست . هنگامى كه اين فرزند را زاد ابراهيم به دو و مادرش هاجر خشنود شد و اين كار به سختى رشك ساره را برانگيخت و بر او دشوار آمد . سوگند ياد كرد كه سه عضو گرامى پيكر او را خواهم بريد و ابراهيم او را فرمان داد تا از تصميم خويش دست بردارد و دو گوش او را سوراخ كند تا سوگندش راست باشد و چنين كرد . آنگاه ساره پس از ده سال از تولّد اسماعيل به اسحق آبستن شد و ابراهيم به فرمان خداوند اسماعيل و مادرش را به محلى كه جايگاه كعبه است برده بود و ايشان را آنجا نشيمن داده بود و اسماعيل كودكى بود ، و اين كار را براى رهاندن از دست ساره كرده بود ، به فرمان خداى . هنگامى كه ساره درگذشت ، ابراهيم با زنى از كنعانيان ازدواج كرد كه قطورا نام داشت و چهار فرزند براى او زاييد و زنى ديگر نيز گرفت كه هفت فرزند براى او زاد و فرزندان او سيزده مرد بودند و بنا بر آنچه روايت شده عمر ابراهيم صد و پنجاه و هفت سال بوده است . وهب معتقد است كه وى دويست سال زيسته است و چون ابراهيم درگذشت در مزرعهء حبرون دفن گرديد . در ياد كرد اختلاف مردم در اين داستان در بعضى اخبار آمده كه چون مادر ابراهيم او را در گودالى زير زمين پنهان كرد ، جبريل آمد و انگشت ابهام و سبابهء او را در دهانش نهاد تا بمكد و ابراهيم از يكى از آن انگشتان شير مىخورد و از ديگرى عسل . از نوف البكالى روايت شده است كه آهوى ماده‌اى بود كه هر گاه مادرش در شير دادن او تأخير مىكرد او را شير مىداد . بعضى گفتهء خداوند را كه « و بدين گونه ملكوت آسمانها را به ابراهيم نموديم » ( 6 : 75 ) ، بدين گونه تفسير كرده‌اند كه وى به آسمانها برده شد تا بدانچه در آنها بود نگريست ، و دربارهء انبوهى و بسيارى آتش و جمع هيمه‌ها ، گفته‌اند كه ايشان سالى چند هيزم گرد مىكردند و خداى داناست . گويند زنان آبستن نذر مىكردند كه اگر فرزندشان پسر باشد مقدارى هيزم بدانجا ببرند . گويند هيچ يك از ستوران بدانجا هيزم حمل نمىكرد مگر استر كه خداوند نژادش را عقيم گردانيد و به رنج و شكنجه‌اش افكند . گويند پرستو آب مىآورد و بر روى آتش مىافشاند خداوند او را نشانهء مهربانى و الفت خانه‌ها گردانيد . نيز گويند كلپاسه در آتش مىدميد و آن را شعله‌ور مىكرد و خداوند دستور داد تا او را بكشند .