مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
439
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
خبرى مشتبه ، مقصود كشف و حل آن است . با اين همه ما به آوردن بعضى از آنها مىپردازيم ، زيرا كتاب بر آن نهاده شده و براى آن بنياد آن شده و بدان مكتوب گرديده است و خداى توفيق بخش و ياور است . دانشمندان اين فن آوردهاند كه او ابراهيم بن تارح بن ناحور بن ساروح بن اغور بن فالج بن عابر بن شالح بن ارفخشذ بن سام بن نوح است . گويند چون هنگام ظهور او فرا رسيد ستارهشناسان و كاهنان به نمرود آگهى دادند كه در اين سال فرزندى زاده خواهد شد كه نابودى پادشاهى تو بر دست اوست و اين امر ، ممكن است . چرا كه روايت شده كه علم نجوم ، پيش از آنكه نسخ شود ، حقيقت داشته و ديگر اينكه علم غيبى كه ويژهء خداوند است و هيچ كس را بر آن آگاهى نيست ، چيز ديگرى است ، غير از اين ، و شامل اين باب نمىشود . ممكن است كه ايشان اين موضوع را در بعضى از كتب الهى يافته باشند چنان كه دربارهء پيغمبر به طور مشهور در كتابهاى پيش از او مطالبى آمده است . سپس آن پادشاه دستور داد هر طفلى را كه پسر باشد به قتل برسانند از بيم اينكه آنچه هراس آن را داشت روى ندهد . وانيله يا ابيونا ، مادر ابراهيم ، آبستن شد و آبستنى خويش را نهان مىداشت تا كودك خويش را زاد و او را در گودالى زير زمين نهان كرد و نهانى مىآمد و او را شير مىداد تا اينكه او را از شير باز گرفت . ابراهيم به سن بلوغ رسيد . پانزده ساله شد و ريش برآورد . چندان رشد و باليدن او سريع بود كه مسئلهء تولّد او ، در هنگام كشتن اطفال ، پنهان مىماند . ابراهيم ، به ميان مردم فرود آمد و به مطالعهء احوال و مذاهب ايشان و پراكندگى آرا و نوع عبادتهاشان پرداخت كه چگونه برخى در برابر سنگ عبادت مىكردند و بعضى در برابر درخت . آنگاه دربارهء كسى كه شايان پرستش است به انديشه پرداخت چنان كه خداى فرمايد : « و از اين پيش ابراهيم را ، رشادى بخشيديم و از حالش آگاه بوديم » ( 21 : 51 ) . پس اجتهاد و تأمّل ، او را به آفريدگار و مدبّرش راهنمون شد و متوجه ذات او گرديد و پرستش خويش را ويژهء او گردانيد چنان كه خداى گويد : « بدين گونه ، ملكوت آسمانها را به ابراهيم نموديم تا از يقين كنندگان باشد » ( 6 : 75 ) . آنگاه به چارهگرى پرداخت تا بدى راه و رسم و بدگزينى و اعتقاد باطل ايشان را ، به بهترين وجهى و بهترين شيوهاى بديشان بنمايد ، چنان كه خداى گويد : « و چون شب بر او سايه گسترد ، ستارهاى ديد و گفت اين است پروردگار من » ( 6 : 76 ) و اين نيرنگى بود كه بديشان مىگفت اگر اين بت يا اين پيكره پروردگار شماست اين ستاره در آن بلندى آسمان با آن فروغ و تابش و زيبايى ديدار و دورى از آفات زمين ، پروردگار من است . و بدين گونه او براى پرستش شايستهتر از ديگران است . به جان خودم سوگند كه پرستندگان اجرام آسمانى ، از پرستندگان جرمهاى زمينى ، به هنگام سنجش ، عذرشان