مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

425

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

كه تفسيرى از جانب راوى باشد ، و خداى داناتر است . از جمله دلايلى كه اين امر را جايز مىنمايد ، كم و كاستى است كه در بعضى انواع و اشخاص و صورتها وجود دارد ، مثل يك ماهى نسبت به ماهى ديگر كه مقدارشان متفاوت است ، با اينكه هر دو ، نوع يك جنس‌اند . بعضى گمان كرده‌اند كه منظور از سفينهء نوح دين اوست و اينكه هزار و پنجاه سال كم در ميان قومش زيسته ، منظور مدت شريعت اوست و دليل آورده‌اند كه پيغمبر فرموده است : داستان اهل بيت من داستان سفينهء نوح است ، هر كه در آن نشيند نجات يابد و هر كه از آن سر باز زند هلاك شود . چنين كسى تمام آنچه را كه از قصهء نوح در قرآن آمده است بايد بر خلاف ظاهر تأويل كند ، مانند اين آيه : « پس گشوديم درهاى آسمان را به آبى سخت ريزنده و روان كرديم از زمين چشمه‌ها و آب براى كارى كه مقرر شده بود به هم پيوست و او را به چيزى كه تخته‌ها و ميخها داشت برداشتيم » ( 54 : 11 ) و مانند اين آيه : « اى فرزند ! با ما به كشتى درنشين و با كافران مباش و گفت به كوهى پناه خواهم برد » ( 11 : 45 ) ، تا آنجا كه گويد : « و موج ميان ايشان حايل آمد و او از غرق‌شدگان گرديد » ( 11 : 45 ) . اگر روا باشد كه ما كشتى را به دين تأويل كنيم ، روا خواهد بود كه قصر و ريسمان و نبردافزار و ستوران و مال و خوراك را نيز به دين تأويل كنيم ، چرا كه در اينها نيز نجاتى ظاهرى وجود دارد ، همان گونه كه در سفينه هست . با اينكه اين دسته از مردم كمتر به كتاب ايمان دارند و اين از دساتين زنادقه است كه دين را بازيچه قرار داده‌اند و به تلبيس آن را مىگردانند . از بعضى از مردم شنيدم كه مىگفت : مقصود از اينكه وى هزار سال در ميان ايشان درنگ كرد ، اين است كه اگر همچنين زمانى درنگ مىكرد باز هم طوفان ايشان را فرا مىگرفت ، چرا كه ايشان ايمان نداشتند و اين را نظير اين گفتهء خداوند دانسته است كه « يكيشان دوست مىدارد كه هزار سال زندگى كند و عمر هزار ساله او را از عذاب به دور نمىدارد » ( 2 : 96 ) . گويند اينكه از هزار سال پنجاه سال كم دارد به علت اين است كه وى در سر پنجاه سالگى مبعوث شده است و در زبان عرب ديده نشده است كه حروف شرط مضمر ( پنهان ) آورده شوند و فعلشان ظاهر باشد . در خبر آمده است كه نوح اين نفرين را نكرد كه « پروردگارا ! بر زمين از كافران هيچ كس را مگذار » ( 71 : 27 ) ، مگر آنگاه كه خداوند به او وحى كرد كه از قوم تو جز همانها كه تاكنون ايمان آورده‌اند هيچ كس ديگر ايمان نخواهد آورد . تواريخ ايرانيان نشان مىدهد كه پادشاه در زمان نوح ، جمشاد برادر طهمورث يا خود طهمورث بوده است ، به دليل اينكه بعضى از اخبار نوح با او يكى است ، و خداى داناتر است . وهب بر آن است كه نوح روز عاشورا از سفينه بيرون رفت و قريه‌اى در قردا ساخت و آن را ثمانين نام نهاد و اصحاب اين فن در اين داستان استشهاد