مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

400

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

پس بميرد . پس زنده‌اى نماند جز خداى تعالى ، و در آن هنگام است كه گويد : « كى راست امروز ملك و سلطان ؟ » ( 40 : 16 ) و هيچ كس پاسخ ندهد پس بگويد : « خداى راست ، كه وى است قهّار همه پادشاهان » ( 40 : 16 ) در اخبار چنين روايت كرده‌اند و مسلمانان را ، در مسائلى از اين گفتار ، اختلاف است . در ياد كرد بارانى كه پيكر مردگان را بروياند گويند چون چهل سال در ميان دو نفخه بگذرد ، خداى تعالى از زير عرش ، آبى فرو بارد ، فسرده به مانند سيكى و همچون آب پشت مردان كه آن را آب زندگى گويند ، پس پيكرهاى ايشان ، همچون گياه بر رويد . كعب گويد : پس آنگاه خداى تعالى فرمان دهد زمين و درياها را و نيز پرندگان و درندگان را تا آنچه از پيكر فرزند آدم خورده‌اند باز پس دهند حتى اگر مويى است يا كمتر از مويى تا پيكرهاى ايشان كمال خويش بازيابد . و گويند خاك همه اجزاى پيكر فرزند آدمى را فرو مىخورد مگر دم غزه‌اش [ 1 ] را كه همچون چشم ملخ باقى مىماند و به ديده درنمىآيد ، پس خداى تعالى خلق را ديگر باره از آن باز مىآفريند و اندامها و پاره‌هاى آن را بر آن تركيب مىكند ، به مانند ذرات هبا در نور خورشيد . و چون تمام شد و كمال خود بازيافت آنگاه روح در او دردمد و سپس گور او شكافته گردد و از خاك برخيزد . در ياد كرد نفخهء سوم و آن سخن خداى تعالى است كه « باز دميده شود در وى ديگر بار همه برخيزند و مىنگرند بيكبار » ( 39 : 68 ) و سخن خداى كه « نبود مگر يك بانگ نفخهء صور و همه با شمارگاه حاضر كرده شوند » ( 36 : 53 ) و خداى تعالى ارواح خلايق را در صور گرد آورد و سپس بدان فرشته فرمان دهد تا در آنها دردمد و گويد : « اى استخوانهاى فرسوده و بندهاى گسسته و مويهاى گسيخته خداى شما را فرمان مىدهد كه گرد آييد از براى هنگام داورى . » پس آنها گرد آيند و ندا در داده شود كه از براى عرض بر خداوند جبّار برخيزيد و برخيزند و آن سخن خداى است كه « آن روز كه بيرون آيند از گورهاشان شتابان گويى كه مىشتابندى به سوى نشانهء به پاى كرده » ( 70 : 43 ) و سخن او كه « آن روز كه باز شكافد

--> [ 1 ] عجب الذنب : دمبليچه ، دم غزه . در لهجهء كدكن : دمبل غزه .