مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
385
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
آمده است . » و او در پاسخ ايشان گفت : « نام من « عبد » است و « الرحمن » نام من نيست . » و از اين سخن مىتوان دانست كه كار قحطانى در آن روزگار نزد ايشان ، شهرت داشته است . و كعب گفته است كه او در عدالت ، فروتر از مهدى نيست . [ در ياد كرد ] گشودن قسطنطنيه از اسباط ، از سرى روايت شدهايم كه در سخن خداى تعالى « ايشان را بود در دنيا رسوايى و در آخرت عذابى عظيم » ( 2 : 114 ) منظور فتح قسطنطنيه است . و بعضى از مفسران ، آيهء « آلم غلبه كردند اهل پارس بر روميان . » ( 30 : 2 ) را بر اين امر تفسير كردهاند كه اين امر بودنى بوده است . و گفتهاند كه در آن روز اسب از [ ] [ 1 ] به درهمى به فروش رسد و دينارها را به سپرها پيمانه و تقسيم كنند . گويند كه ميان گشوده شدن قسطنطنيه و خروج دجّال هفت سال است . پس در همان زمان كه ايشان ، در چنين حالتى هستند ناگهان شيونى برآيد كه « اينك دجّال در سراى شماست . » گويد : « پس آنگاه آنچه در دست دارند ، به يك سوى مىنهند و به سوى او مىشتابند . » [ در ياد كرد ] خروج دجّال خبرهاى صحيح ، دربارهء خروج وى به تواتر رسيده است . بىهيچ شكى . امّا ، اختلافى كه هست دربارهء صفات و سر و سيماى اوست . گروهى گفتهاند كه دجّال صائف بن صائد يهودى است ، عليه اللعنه ، كه در عهد پيامبر ( ص ) زاده شد . و در گهوارهء خويش مىباليد و مىگسترد چندان كه نزديك بود خانه از او پر شود . به پيامبر ( ص ) خبر دادند و پيامبر با چند تن از اصحاب خويش بدانجا رفت . چون در او نگريست او را شناخت . از خداى سبحانه و تعالى به دعا خواست تا او را به جزيرهاى از جزاير دريا بركشد تا آنگاه كه روزگار خروج اوست . و در روايتى ديگر است كه مسيح دجّال يك چند زندگى كرد و طعام خورد و در بازارها راه رفت . و روايت كردهاند كه نام او عبد الله است و با كودكان بازى مىكند . پس ، ابن صيّاد به پيامبر ( ص ) گفت : آيا گواهى مىدهى كه من پيامبر خدايم ؟ رسول ( ص ) گفت گواهى مىدهم كه پيامبر خدايم . ابن صيّاد گفت : آيا گواهى مىدهى كه من پيامبر خدايم ؟ پيامبر گفت : [ ] [ 2 ] گفت : من از براى تو چيزى پنهان داشتهام . گفت :
--> [ 1 ] اصل : « من لانها » ( ؟ ) [ 2 ] متن افتادگى دارد .