مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
361
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
پس بايد كه هيچ جسم و عرضى به وجود نيايد . و بايد كه در رطب هيچ رنگى كه مخالف غورهء خرما باشد به وجود نيايد و در غورهء خرما ، هيچ رنگى كه مخالف شكوفهء خرما باشد ايجاد نشود و در شكوفهء خرما هيچ چيز كه مخالف نخل باشد و در نخل هيچ چيز كه مخالف هسته باشد . و وجود آنچه ياد كرديم ، خود ، دليل است بر حدوث اين رنگها و طعمها و ديگر افزودهها كه در هسته وجود ندارد و هيچ كدام از نفس هسته نيست . و اگر منكر وجود اعراض شوند ، ناگزير منكر تابستان و زمستان و شب و روز شدهاند و در نتيجه بايد هميشه شب باشد يا هميشه روز و هميشه زمستان باشد يا هميشه تابستان . اگر بگويند كه چنين چيزى لازم نمىآيد ، زيرا روز ظهور خورشيد است و شب غيبت خورشيد و زمستان وارد شدن خورشيد است در بعضى از برجها و همچنين تابستان . در پاسخ گوييم : اگر در ظهور و غيبت خورشيد و دورى و نزديكى آن ، شما را [ اميد ] [ 1 ] نيست پس بايد بپذيريد كه اگر كسى مردى را به كارى فرمان دهد يا از وى بخواهد كه كارى را انجام دهد ، پس او را به خود يا به خود جسم امر كرده است و همچنين اگر او را بر كارى ستايش يا نكوهش كند ، به منزلهء آن باشد كه اين كار خود به خود ، بدون هيچ سببى كه آن را ايجاب كند ، انجام شده باشد و در نتيجه او بايد پيوسته ستايشگر باشد يا ستايش و نكوهش او از براى جسمى از اجسام باشد . و اينها همه دليلاند بر حدوث اعراض و اينكه اعراض غير از اجساماند و اينكه هيچ گاه اجسام خالى از اعراض نيستند و هر حادثى را بناگزير آغازى است و پايانى . و اين مسئله در آغاز كتاب ، در كمال استوارى و اتقان ، بيان گرديد . اما سخن ايشان در مورد جوهرى قديم كه پيوسته خالى از اعراض است ، يعنى خالى از صور و هيئتها و حركت و سكون و جز اينها . اين سخن ايشان سخنى است فاسد . زيرا اگر چنين چيزى بر اجسام درگذشته روا باشد ، پس روا خواهد بود كه در آينده نيز اين جسم ، از اعراض خالى شود و ما در برابر خويش اجسامى داشته باشيم كه فاقد طول و عرض و عمق باشند و در آنها تأليف و تركيب و رنگ و بوى و طعم و حركت و سكون نباشد و با اين همه موجود باشد و استوار و قائم بىهيچ عرضى . و اگر اين روا باشد ، روا خواهد بود كه مردى از ما ، مخلّى السرب ( رها ) باشد و مانعى در كار نباشد از اينكه او بىحركت و بىسكون و بىقيام و بىقعود و بىرفتن و بىفعل و بىاراده و
--> [ 1 ] متن : « لا ترجعون فى ظهور الشمس . »