مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
351
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
و گفت : مقصود ما اين نيست كه او همواره مرده است يا همواره خندان است يا سخنگوى يا زنده ، بلكه مقصود اين است كه از شأن و غريزهء اوست كه مىميرد يا از شأن اوست زندگى و خنده ، اگر چه نخندد . گفتند : پس ما را خبر ده از اين انسان زندهاى كه آن را به زندگى توصيف كردى ، آيا او همين زندگى است يا چيز ديگرى است ؟ گفت : من او را توصيف به زندگى كردم ، زندگيى كه جز اوست . همچنين ، چون بميرد ، او را توصيف به مردنى كردم كه جز اوست . و مرگ و زندگى دو عرضاند كه متضادند . به يكى از آن دو زنده است و به ديگرى مرده . گفتند : مرگ و زندگى چيست ؟ گفت : اما زندگى ، معنايى است كه به انسان امكان آن را مىدهد كه هر چه را بخواهد بجنباند و آنچه را بخواهد اراده كند ، در دايرهء اعمالى كه رواست بر دست او انجام شود . گفتند : چه اعمالى است كه مىتواند از انسان باشد ؟ گفت : اما آنچه از اعمال انسان به استطاعت است ، آنها عبارتند از ارادهء استخراج اشياء و علم و انديشه و آنچه بدينها ماند . و هر كارى كه از او سر زند ، به طور ناگهانى ، و پيش از آن ، اراده و تمثيل در آن نداشته باشد ، اين كار از سر غريزه است . و گفت : و مرگ بر خلاف اين است و چون مرگ درآيد ، همهء آنچه را كه ذكر كرديم باطل مىكند ، زيرا با فرا رسيدن مرگ ، توانايى بر آنچه پيش از آن قادر بر آن بود ، از ميان مىرود . و چون خداى تعالى او را زنده كند به طبع خود زنده مىشود و چون او را بميراند ، بميرد و فعل او به طبع اوست . و گفت : مرگ فناى انسان نيست ، زيرا اگر چنين بود روا نبود كه مرگ بر او قائم شود در حالى كه او بشر است ، بلكه مرگ آفتى است كه در انسان حلول مىكند و ميان انسان و تدبير ، جدايى مىافكند . [ مناظرهء چهارم ] اين مناظرهء چهارم است كه ميان كسى كه روح را جسم مىداند و كسى كه جسم نمىداند ، روى داده است : بديشان گفتند : دليل شما بر اينكه روح ، جسم نيست چيست ؟ گفتند : دليل بر آن اين است كه اجسام از دو حال بيرون نيستند : يا ساكناند يا