مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
326
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
است : اى كه از آغاز آفرينش جويا مىشوى و در جستجوى حقيقتى / گروهى از مردمان مورد اعتماد مرا خبر دادند ، آنها كه خداوندان دانشها بودند / و در جستجوى آثار به هر سوى شتافته بودند و جايگاه هر چيز را به دست آورده بودند / در تورات و انجيل تحقيق داشتند و تأويل و تنزيل را نيك دانا بودند / آن كس كه فعّال ما يشاء است و آن كه نيرو و پايدارى از آن اوست / آدمى را از عدم به وجود آورد و همسرش حوّا از پارهء وجود او پرداخت . / كار خويش را به روز آدينه آغاز كرد تا آنگاه كه صنع خويش را كمال بخشيد / آدم و همسرش را در بهشت جاى داد و داستان ايشان همان شد كه شد . / شيطان ايشان را فريفت و آن دو گمراه شدند ، آن گونه كه خداوند در كتاب خويش آن را آشكار كرده است . / شيطان ايشان را در كارشان فريب داد تا آنگاه كه به زمين فرود آورده شدند . / پس پدر ما آدم در كوه هند فرود آمد ، آنجا كه « و اسم » نام دارد . / بهشت را به چه چيز نادلپذيرى عوض كرد و اين ضعف در سرشت آدمى است . / پس بدبخت شدند و رنج به بار آوردند از براى فرزندانشان / آدم همچنان در گناه خويش نيازمند باقى ماند تا آنگاه كه كلماتى از پروردگار خويش آموخت / و آنگاه از عذاب و خشم در امان شد و خداوند توبهپذير است از آنان كه توبه كنند . / سپس آدم و حوّا را فرزندان بسيار شد . حوّا از او بار گرفت / و فرزندى آورد كه نامش قاين نهادند و از كار او ديدند آنچه ديدند . و در حديث آمده است كه خداى تعالى چون آدم را بيافريد ، خوابى بر او گماشت . پس يكى از دندههاى او را از جانب چپ او برگرفت و ميان آن دندهها را به هم آورد و آدم همچنان در خواب بود و بيدار نشد . پس همسرش را آفريد . چون بيدار شد او را در كنار خويش ديد . و گفت : گوشت و خون و روح من . پس به دو آرام گرفت . ابن عباس گفته است : زنان خويش را پاس داريد ، چرا كه زن از مرد آفريده شده است . شوق او به مرد است و مرد از خاك آفريده شده است و شوق او به خاك . و در تورات آمده است كه خداى آدم را در بهشت نشيمن داد و گفت : « نيك نباشد كه آدم تنها بود . بايد كه او را يارى كنندهاى بيافرينيم ، يعنى زنى . » پس حوّا را بيافريد ، همان گونه كه در حديث آمده است . در روايت كلبى آمده است كه خداى تعالى آدم را از گل آفريد و چهل سال در ميان مكّه و طائف افتاده بود كه دانسته نبود چه خواهد شدن ، و آن سخن خداى تعالى است كه : « بدرستى كه برآمد بر مردم روزگارى از گيتى كه نبود چيزى نام برده . » ( 76 : 1 )