مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

305

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

كه ستبراى آن به ستبراى هفت آسمان و هفت زمين بود و گامهاى گاو بر آن قرار گرفت و چون از براى كمكم قرارگاهى نبود ، خداى تعالى ماهيى آفريد كه آن را بلهوت خوانند و آن كمكم را بر وتر ماهى نهاد و وتر بالى است كه در تيرهء پشت ماهى قرار دارد و آن ماهى بر باد سترون جاى دارد و آن را به زنجيرى به ستبرى آسمانها و زمينها فرو بسته‌اند . و گويد : سپس ابليس عليه اللعنه بدان ماهى رسيد و به دو گفت خداى آفريده‌اى بزرگتر از تو نيافريد ، پس چرا دنيا را زايل نمىكنى . و آن ماهى ، بدين كار ، كوشيدن آغاز كرد . پس خداى پشه‌اى را بر چشم آن ماهى مسلط كرد ، تا او را از اين كار بازداشت . و بعضى گفته‌اند كه خداى تعالى ماهيى به مانند شطبه [ 1 ] بر او مسلط گردانيد كه پيوسته در او مىنگرد و او را مىترساند . و گويند : پس آنگاه خداى تعالى از آن ياقوت ، كوه قاف را بيافريد كه از زمردى است سبز و داراى سر و صورت و دندان است . و از كوه قاف ، كوههاى بلند را رويانيد همان گونه كه از ريشهء درخت ، درخت مىرويد . وهب عقيده داشته است كه اين گاو و ماهى آنچه آب از زمين فرو مىريزد ، مىبلعند و چون شكمهاى ايشان پر شود ، قيامت به پاى خواهد شد . گفته‌اند و زمين بر آب است و آب بر روى صخره و صخره بر كوهان گاو و گاو بر كمكى از ريگ به هم چسبيده ، و آن كمكم بر پشت ماهى و ماهى بر باد سترون و باد در حجابى از ظلمت و ظلمت بر ثرى [ 2 ] و چون به ثرى رسى دانش خلايق به پايان رسد و هيچ كس نداند كه آن سوى آن چيست ، جز خداى و به گفتهء او : « مر او راست آنچه در آسمانها و زمينهاست و آنچه ميان اينهاست و آنچه زير خاك نمدار است . » ( 20 : 6 ) وهب ، در آنچه از عيسى ( ع ) روايت شده است ، نقل كرده كه از آنچه در زير زمين است پرسيدند ، گفت : ظلمت هوا . پس گفتند : در زير آن چيست ؟ گفت : دانش دانشمندان از آن منقطع است . اين است قصه‌هايى كه عوام را بدان آزمندى بسيار است و در نقل آن با يك ديگر رقابت دارند . به جان خودم سوگند كه اينها چيزهايى است كه مايهء افزايش بصيرت انسان در كار دين است و مايهء تعظيم قدرت پروردگار و حيرت در شگفتيهاى آفرينش خداى . اگر راست باشد ، آفرينش آن بر خداى دشوار نيست و اگر از بر ساخته‌هاى اهل كتاب و جعليّات قصه‌پردازان ( قصاص ) باشد ، همه تمثيل است و تشبيه . و خداى داناتر است . و شيبان بن عبد الرحمن از قتاده از حسن از ابو هريره روايت كرده است كه گفت :

--> [ 1 ] شطبه معانى بسيارى دارد ، از جمله برگهاى سبز نخل ، مرد دراز بالا ، خط پشت شمشير . [ 2 ] ثرى : خاك نمدار .