مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
298
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
اما زمين لرزه ، گونههاى بسيار دارد . و دليل آن ، آن است كه زمين به طبع خشك است ، چون باران ببارد تر ( مرطوب ) شود و خورشيد در آن عمل كند و از آن بخار حاصل شود ، بخار تر و بخار خشك . بخار تر مادهء شبنمهاست و بخار خشك ، مادّهء بادهاست . و از طبيعت بخار است حركت به سوى بالا . پس چون به جنبش درآيد و با زمينى سخت روبرو شود ، زمين به ناچار مضطرب مىشود و اگر با زمينى نرم برخورد كند ، بىزمين لرزه بيرون آيد . و اگر زمين سنگناك و سخت باشد و باد در جوف آن به شدت حركت كند و منفذى نيابد چه بسا كه مايهء شكافتن و منشق شدن آن گردد و گاه بر اثر زمين لرزه هدّهاى ( فرو ريختن ) هولناك و صدايى شديد برمىخيزد و آن بسبب محبوس شدن بخار در جوف زمين است و چون بشكافد راه به بيرون برد و گاه باشد كه زمين را زير و رو مىكند ، فراز را فرود و فرود را فراز . و گاه باشد كه از ميان چشمهها و كاريزها سر بيرون كند و بسيارى از زمين را غرق . و پيشينگان را در باب علّت زمين لرزه سخنان بسيار و مذاهب مختلف است . امّا مسلمانان ، برآنند كه زمين لرزه كار خداست آنگاه كه بخواهد به بندگان خويش نشان دهد كه مورد عتاباند . و جاى شگفتى نيست اگر خداى تعالى ، اين آيت خويش را از رهگذر آن نشان دهد كه باد زمين را به جنبش درآورد . زمين لرزهاى در دمشق روى داد ، پس ابو الدرداء خطبه خواند و گفت : خداى تعالى شما را مورد عتاب قرار داده است رضاى او بجوييد . اما آنچه روايت كردهاند در داستانها كه هر سرزمينى را رگى است كه پيوسته است به كوه قاف و فرشتهاى موكل بر آن است و چون خداى خواهد كه قومى را به زمين فرو برد ، اشارت بدان فرشته كند كه آن رگ را به جنبش درآور . اين روايت اگر درست باشد - كه درست نيست و جز از طريق اهل كتاب صحّت آن دانسته نمىشود و آنان بر آنچه در اختيار دارند امين نيستند - در آن صورت از باب تشبيه و تقريب به فهم خلايق است و تعليم اينكه اينها همه كار خداست و نه به خودى خود . در ياد كرد شب و روز نزد پيشينگان شب غيبت خورشيد است و روز طلوع آن . و بسيارى از مسلمانان را عقيده آن است كه شب و روز ، دو آفريدهء خدايند ، جز ماه و خورشيد . گويند به دليل اين كه ما خورشيد را مىبينيم به همراه چيزهاى بسيارى از جرم و نور و گرماى آن ، و گاه ، گرماى بدون نور مىبينيم يا نور بدون گرما ، پس مىدانيم كه اينها هر كدام به ذات خويش داراى معنايى است جداگانه و خداى تعالى گويد : « سوگند به آفتاب و چاشتگاه وى و سوگند