مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

265

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

در ياد كرد صفت دوزخ و اهل آن . جامعترين آيه‌اى در وصف دوزخ اين سخن خداى تعالى است كه : « آنها كه كفر آوردند مر ايشان راست آتش دوزخ سوزان ، نميراندشان تا برهند و نه بر ايشان چيزى از عذابشان سبكتر كنند . » ( 35 : 36 ) و جامعترين خبرى در باب دوزخ خبر محمد بن حنفيّه است اگر چه حديثى مرسل است : « هر چه خواهيد از دوزخ سخن گوييد ، چرا كه هر چه بگوييد دوزخ از آن شديدتر است . » و آنچه موجب قياس شديد است اين است كه آنچه دوزخ را بدان وصف كرده‌اند از غل و زنجيرها و مارها و كژدمها و درّه‌ها و عمودها و ديگر چيزهايى كه در قرآن و اخبار آمده است ، اينها همه خلاف آن چيزى است كه در دنيا آمده است ، همان گونه كه در وصف بهشت گفتيم . و اينكه جمع ميان آنچه در دنياست و آنچه در دوزخ است از جهت اسم است نه از جهت معنى . چرا كه دوزخ سراى جاودان است ، همان گونه كه بهشت سراى جاودان است . و از ابراهيم نخعى در باب صفت آتش دوزخ پرسيدند ، گفت : آتش اين جهانى يكى از هفتاد جزء آتش دوزخ است ، كه دو بار از دريا عبور داده شده است و اگر جز اين بودى هرگز نمىتوانستيد از آن سود ببريد . و از حسن دربارهء دوزخ پرسيدند گفت : دريا به صورت آتش درمىآيد و آنگاه برخواند : « و چون درياها را آتش كنند و برجوشانند . » ( 81 : 6 ) و گفت يكى از ديگرى برمىجوشد . آنگاه بادى از جنوب بر آن مىوزد و خورشيد را بر آن مسلط مىكنند تا آن را به جوش آورد و به صورت آتش درآيد و خداى آن را زندانى از براى معصيتكاران ساخته است . و گروهى برآنند كه دوزخ هم اكنون آفريده است و در زير زمينهاى فرودين است و درياها آن را از خلق جدا مىكند و گرماى خورشيد و گرماى تابستان از حرارت آن است . [ 1 ] و روايت كرده‌اند كه دوزخ شكايت كرد كه پاره‌اى از من پاره‌اى ديگر را مىخورد ، پس به او اذن داده شد تا دو نفس بركشد ، يكى در تابستان و يكى در زمستان و اين شديدترين گرما و سرماست و در احاديث صحيح آمده است كه در نيمروز به خنكى گراييد ، چرا كه در شدت گرما تفتگيى از دوزخ است . و گروهى ، بقاى ذى روحى را در آتش ، سخت دشوار يافته‌اند و مايهء شگفتى و اين از قصور دانش ايشان است ، زيرا آتش داراى انواع است به مانند اثير ، كه مىگويند در بالاى هواست ، و همانند آتش نهفته در

--> [ 1 ] متن : « موحرها » ، هوار به مؤخرّها ، اصلاح كرده است و صحيح بنا بر حدس ما . « من حرّها » است و ترجمه مستند بدان است .