مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

258

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

و آن سايه پيموده نخواهد شد . ميوهء آن به مانند كوزه‌هاى بزرگ است و برگهايش به مانند گوش فيل ، ارواح شهيدان و صدّيقان ، به گونهء پروانه‌هايى زرين ، بدان بر مىشوند . گفتهء خداى عز و جل : « نزد سدرة المنتهى كه نزد وى است جنة المأوى ، چون مىپوشيد سدره را آنچه مىپوشيد . » ( 53 : 14 ) و حسّان آن را در شعر خويش ياد كرده است : و در سدرة المنتهى مقامى از براى احمد / و بىشك از براى مرتضى . و سخن خداى تعالى كه « نزد وى است جنة المأوى » خود ردّ عقيدهء كسانى است كه مىپندارند سدره درختى است كه پيامبر ( ص ) ، در حرا ، در زير آن مىنشست و جبريل وحى را بر او نازل مىكرد . مگر اينكه بگوييم اين سخن شبيه گفتار پيامبر است كه گفت : « اين منبر من باغ پشته‌اى از باغ پشته‌هاى بهشت است . » و سخن پيامبر عليه السلام كه : « ميان گور من و منبرم ، روضه‌اى از روضه‌هاى بهشت است . » چنين تأويلى نيز مىتواند عقيده‌اى به حساب آيد . و همچنين است سخن پيامبر كه « بهشت در زير سايهء شمشيرهاست . » امّا ظاهر سخن را چنان كه در قول اول بود ، پذيرفتن شناخته‌تر و مشهورتر است و اخبار بسيارى در باب آن وجود دارد . و گفته‌اند از آن روى سدرة المنتهى خوانده شده است كه نهايت دانش دانشمندان است و هيچ كس از پيامبران و فرشتگان ، جز خداى يكتا ، نمىداند كه در آن سوى سدره چيست . و از بعضى قرمطيان شنيدم كه آن را تأويل مىكرد به « آنچه محمد ( ص ) در حرا آموخته است » [ 1 ] آنچه به دو آموخته و رازهايى كه بر او گشوده است ، به هنگامى كه نشانه‌ها و علايم را در او ديده است . خرد و درهم شكسته باد دهان اينان و بر باد رفته باد آرزوهاشان ! در ياد كرد بهشت و دوزخ هيچ كس از اهل اديان را نمىشناسم كه پاداش و ثواب و عقاب را انكار كند ، هر چند در باب توصيف و نام آن و زمان و مكانش اختلاف داشته باشد . چرا كه ابطال جزا ، ابطال امر و نهى الاهى است و ابطال وعد و وعيد و مجاز دانستن آفريدگان كه كارها را مهمل رها كنند و اين عقيده منجر به آن مىشود كه صانع جهان را سفيه بدانيم و نادان و يا موجب الحاد و تعطيل است . اين مسئله پيوسته به اصل توحيد است ، بدين گونه كه

--> [ 1 ] متن : « و سمعت بعض القرامطه يتأولّها لعلهم ( كذا ! ) بحراء محمد » و در حاشيه آمده است : « كذا فى الاصل » . شايد « بما تعلم » باشد ، ترجمهء ما با توجه به اين حدس است .