مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

220

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

مقارن با آن ، موجود بوده است بلكه جايز مىشماريم كه چنين باشد و جايز مىشماريم كه آنچه همراه آن ، اكنون ، موجود است ، سابق بر آن نبوده باشد . حال اگر گفته شود : اين امر را كه دربارهء اجسام مورد مشاهده ، جايز كرديد چرا در مورد هر جسمى به طور مطلق روا نداشتيد كه مقدم بر حوادث موجود باشد و مقارن غير آن باشد ، خواه غايب باشد و خواه حاضر ، خواه در مورد آن جسم خبرى وارد شده باشد و خواه نشده باشد و خواه دليلى بر تقدم آن اقامه شده باشد يا نشده باشد ؟ در پاسخ گوييم : قياس شاهد بر غايب بدان گونه نيست كه شما پنداشته‌ايد زيرا چنان نيست كه اگر جسمى را با صفتى از صفات مشاهده كنيم ، حكم كنيم كه هر جسم ديگر ، كه از ما غايب است ، آن نيز داراى همين صفات است ، بلكه وقتى آن جسم غايب را مشاهده كرديم و آن را بر همان صفتى يافتيم كه در جسم نخستين و مورد مشاهده بوده است ، در آن صورت ، آن را مورد بحث قرار مىدهيم كه آيا از جهت وجوبى - كه حدّ و حقيقت آن است - با اين مورد مطابق است يا نه ، اگر چنين بود ، آنگاه ، بر هر جسمى كه از ديدار ما غايب است ، حكم مناسب آن را روا مىداريم و گرنه ، هرگز . همچنانكه شما مىگوييد كه هيچ جسمى در عالم مشاهده نيست مگر اينكه مركّب است از طبايع چهارگانه ، و هيچ چيز نيست كه از طبايع چهارگانه تركيب يافته باشد ، مگر آنكه جسم باشد . از سوى ديگر خود مىگوييد كه افلاك از طبيعتى پنجمين‌اند و خود ، هرگز ، آن طبيعت پنجمين را نديده‌ايد . پس به همين گونه اگر ما انسانى جز به رنگ سپيد نديده باشيم ، لازم نمىآيد كه حكم كنيم كه هر انسانى سپيد است يا اگر هرگز انارى جز به طعم شيرين نديده‌ايم لازم نمىآيد كه حكم كنيم هر انارى شيرين است . پس اگر جسمى مقارن با حوادث نديده‌ايم ، مگر اينكه پيش از آن وجود داشته و مقارن با حوادثى ديگر بوده است ، آن را ، از اين بابت كه چنين است و يا تعريف آن اين است ، نبايد جسم شمرد ، بلكه حدّ جسم اين است كه داراى طول و عرض و عمق باشد . پس از آنجا كه جسم نبوده است ( زيرا جسم بر حوادث سابق است و با چيزهاى ديگر نيز يافت مىشود . ) پس اين موجب آن نخواهد بود كه حال هر جسمى - در هر زمانى - چنين باشد . و همين است پاسخ ايشان ، هنگامى كه مىگويند : هر گاه زمينى را نديده‌ايد مگر اينكه در آن سوى آن زمينى ديگر بوده است و همچنين هر بيضه‌اى كه ديده‌ايد از مرغى بوده است و هر مرغى كه ديده‌ايد از بيضه‌اى ، پس چرا بر خلاف مشاهدهء خويش حكم مىكنيد ؟ در پاسخ گوييم كه حدّ و تعريف بيضه اين نيست كه از مرغ به وجود آمده باشد ، همچنين حدّ و تعريف مرغ هم اين نيست كه از بيضه به وجود آمده باشد ، بلكه دلايلى وجود دارد كه حدوث آنها را ايجاب مىكند . حال اگر بپرسد كه از كجا دانستيد كه « جواهر از دو حال بيرون نيستند يا