مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
218
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
كسى كه مىگويد : « جهان قديم است » اولى از سخن كسى كه مىگويد : « جهان حادث است » نيست و همچنين پاسخ كسى كه مىگويد : « چرا نبوده است ؟ » نيكتر از پاسخ كسى كه مىگويد : « چرا بوده است ؟ » نيست ، و ما در اين دو گفتار مىانديشيم و مىبينيم كه دلايل حدوث از دلايل قدم استوارتر است . و هر گاه ملحدى بخواهد با تو در باب قديم معارضه كند تو از وى جوياى صفات قديم شو . اگر [ همين صفات ] را بيان داشت ، خود اقرار به اين معنى كرده است ، مىماند مسئلهء اينكه آن قديم را چه نامگذارى كنيم و اين مناظرهاى است كه ميان موحد و ملحد جريان يافته و از روشنترين مسائل است و از سودمندترين آنها ، هر مسلمانى بايد آن را به خاطر بسپارد : اگر پرسندهاى جويا شود كه : دليل بر حدوث عالم چيست ؟ گويند : دليل بر حدوث عالم اين است كه عالم عبارت است از جواهر و اعراض . و جواهر از دو حال بيرون نيستند : در يك آن ، يا مجتمعاند يا پراكنده ، يا ساكناند يا متحرك و اجتماع و افتراق چيزى نيست كه خود به خود حاصل شود و همچنين حركت و سكون . و اجتماع و افتراق و حركت و سكون امورى محدثاند و چون اينها چنيناند و جوهر خالى از عرض نيست ، پس اين جواهر نيز محدثاند ، زيرا هر چيز كه حوادث بر آن مقدم باشند ، پس حادث است مانند آنها . مثال آن چنان است كه كسى بگويد : « هرگز عمرو ، در اين سراى نبوده است مگر اينكه زيد نيز با او بوده است . » و سپس بگويد : « و همانا زيد ديروز در اين سراى بوده است . » پس بايد پذيرفت كه عمرو ، ديروز ، در آنجا بوده است . حال اگر گفته شود كه شما آيا چنين درنيافته بوديد كه « آن پايدار درهم ناشكننده » خود از چيزى كه آن چيز « ناپايدار و درهم شكننده است » هرگز تهى نيست و آن پايدار هيچگاه از اين جامه برهنه نيست ؟ پس چرا منكر آن شديد كه آن قديم جاودانه ، از حادثى تهى نباشد و هرگز سابق بر آن حادث و برهنه از آن نباشد . در پاسخ گفته خواهد شد كه ، اين بحث از آنجا بىبنياد است كه آنچه ناپايدار است و منقضى مىشود ، عارض بر حادث و محدث نيست ، بلكه آن عارض شدن ، خود ، باقى نمانده است و منقضى گرديده است و آن چنان است كه وقتى مىگويى : « باقى نمىماند و آن حالت ، به هنگام خويش ، منقضى مىشود . » موجب اين حكم است كه « آن حالت منقضى است و ناپايدار » . پس تو منكر اين نخواهى بود كه مقارن با باقى ( پايدار ) باشد چندان كه از آن تهى نگردد ، زيرا صفتى كه متضاد با آن صفت باشد بر آن پيشى نگرفته است . و اين سخن تو كه مىگويى : « همانا حادث شده است » ، حكمى است كه در مورد شيء ، به هنگام خود ، واجب شده است ، انتظار وجوب آن را در وقتى ديگر نبايد داشت . پس بدين گونه تا آنگاه كه قديم