مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
205
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
آن وجود داشته باشد . همانگونه كه انسان نوشيدن داروهاى تلخ را خوش نمىدارد و حجامت و رگ زدن و قطع بعضى از اعضاء ، به هنگام بيم هلاك ، را خوش نمىدارد ، همچنين گوشمال اطفال از براى تأديب و جز اينها ، پس موجب آن خواهد بود كه رفع هيچ ستمگرى نشود و هيچ عضو فاسدى از بدن جدا نگردد و اين كار زشت است و راه دادن به تباهى است . و از بزرگترين دلايل بر وجوب رسالت ، يكى اختلاف زبانهايىست كه مردم بدانها سخن مىگويند و از رهگذر آنها به شناخت آنچه بايد بشناسند مىپردازند . و از براى شناساندن و تعليم اسما و مسميّات ، با اختلافى كه در زبانها هست ، نياز به معلم هست و همچنين در آموزش صناعتها و كاربرد ابزارها ، كه بدان دسترسى بايد . و اين در توان مردمان نيست كه خود به كشف زبانى نايل آيند و به وضع لفظى بپردازند كه مورد اتفاق ايشان باشد ، مگر از رهگذر كلامى كه از قبل وجود دارد و بدان وسيله يك ديگر را فرا خوانند و به مواضعهء آنچه خواهان آنند دست يابند . و اين كار در نزد خرد پذيرفتنى نيست و ناگزير آموزگارى بايد كه خداى عز و جل فرمود « و آنگاه آدم را بيافريد و نامهاى چيزها وى را به كلّى بياموزانيد و بر فرشتگان عرضه كرد و گفت : نامهاى اينها با من بگوييد اگر راستگويانيد . » ( 2 : 31 ) پس آنگاه كه اصل نبوت استوار گرديد و رسالت واجب گرديد ، اين نكته بازماند كه فرق ميان نبى و متنبّى ( پيامبر و پيامبرنما ) دانسته آيد ، چرا كه مردمان برابرند و همانند و خداى تعالى چون اراده كرد حجت خويش را به پاى دارد و دعوت خويش را آشكار سازد ، ميان پيامبران راستگوى و دروغگوى تمايزى نهاد از رهگذر اختصاص دادن پيامبران راستين به آيات و نشانهها و معجزات بيرون از نظام عادت و حسّ و آن امرى است شناخته و قابل شمارش هم از آن گونه كه از موسى و عيسى و محمد عليهم السلام و جز ايشان از پيامبران نقل شده است . سخن در كيفيت وحى و رسالت گوييم همانا مسلمانان و كسانى كه پيش از ايشان بودهاند در اين باره اختلاف بسيار كردهاند . گروهى چنين پنداشتهاند كه وحى عبارت است از الهام و توفيق . و گروهى ديگر گفتهاند كه وحى نيروى روح قدسى است و در نزد فلاسفه وحى عبارت است از علم و عمل . و مسلمانان برآنند كه وحى بر چند گونه است : نوعى از آن الهام است و نوعى از آن رؤيا و نوعى از آن تلقين و نوعى از آن تنزيل . و اين خود مسألهاى است از مسائل