مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

180

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

گويد : زمينى است كه جانور و گياه در آن به وجود نمىآيد . و كسى از ثنويه كه به نورى خالص در نهان و ظلمتى خالص كه با يك ديگر مماس نيستند و با يك ديگر نمىآميزند ، عقيده دارد و او خود هيچ جسمى را نديده مگر اينكه آميخته و تركيب يافته است . و مانند اين گونه سخنها ، كه ياد كردن آن دامنهء سخن را به درازا مىكشد . تا بدانى كه محال باطل است سخن گوينده‌اى كه مىگويد : « هيچ چيز جز آنچه به عيان ديده مىشود نيست . » و « هر چيز كه غايب است هم از دست و گونهء آن چيزهاست كه در قلمرو ديدار و مشاهدهء ماست . » گذشته از اينها ما جنبش و سكون و اجتماع و افتراق و شادى و اندوه و خوشى و ناخوشى و مهر و كين و بسيارى از اعراض ، جز اينها ، را مىيابيم و نمىتوانيم آنها را به درازيى يا به رنگى و يا عرضى و يا بويى و يا مزه‌اى يا صفتى از صفات ، وصف كنيم . و نيز نمىتوان آنها را ، به علت عدم صفات آنها ، باطل دانست . و همچنين است عقل و فهم و نفس و روان و خواب ، بىگمان اينها چيزهايى ثابت شده‌اند و ذاتهايى دارند قائم به اعراض امّا نمىتوان به چندى و چونى آنها احاطه يافت ، مگر به وجود آنها . حال در صورتى كه اين اشيا نزد مايند و در مايند و ما از احاطهء بر آنها ناتوانيم و نشايد كه آنها را منكر شويم ، چگونه مىتوان ابداع كننده و ايجاد كننده و به پاى دارندهء آنها را ، در مراتبى كه دارند ، منكر شد ؟ و بىگمان هر سازنده‌اى از ساخته‌هاى خويش ، مرتبه‌اى بلندتر و پايگاهى بالاتر دارد . حال اگر گوينده‌اى بگويد : تو ميان صفات عقل و روح و نفس ، و ديگر چيزهايى كه گفتى ، با صفات آفريدگارى كه ما را به دو مىخوانى ، تساوى قايل شدى و تساوى در صفات موجب تساوى در موصوفات است ، پس چرا منكر كسى مىشوى كه مىگويد « خدا همان نفس است يا عقل » و يا : « خدا نفس خلايق است . » و يا آنها كه گويند : « خداى ، همان عقلهاى ايشان است » . در پاسخ بايد گفت : اين در صورتى موجب تساوى موصوفات مىشود كه صفات ، حدودشان مساوى باشد . در صورتى كه الفاظ يكى است و مشترك ، اما معانى مختلف است . آيا نمىبينى كه ما براى وى هم « او » مىگوييم و براى غير از او هم « او » به كار مىبريم و مىگوييم او « يكى » است و براى غير از او نيز كه تمايز از شماره‌ها دارد مىگوييم « يكى » است ، و مىگوييم « ذات » او و براى جز او ، از جانور و گياه ، نيز مىگوييم « ذات » هاى آنها . و مىگوييم : خداى گفته است . و خداى كرده است و فلان كرده است و فلان گفته است . زيرا واژه‌ها نشانه‌هاى معانىاند و جز به آنها تعبير نتوان كرد و چون بخواهيم به تفصيل سخن بگوييم مىگوييم : كار انسان به عضو و جارحه است و كار او به عضو و جارحه نيست و كار انسان با ابزار است و كار او به ابزار