مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

178

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

سخن در پاسخ آن كس كه گويد : خدا كيست و چيست و چگونه است ؟ در پاسخ گوييم : پرسش از چيستى و كيستى و هويّت ، به عنوان جستجو از ذات خداوند ، محال است . زيرا اشارت بدين اشيا آنها را در وهم تصوير مىكند . و جز محدود ، و نظير محسوس [ 1 ] ، در وهم تصوير نمىشود . و اينها از صفات حدوث‌اند و اگر قصدش پرسش از اثبات او و اثبات صفات اوست ، پس نه . و او همچون كسى است كه از پندار خويش گويد : « وجود آفريدگار منزه نزد من ثابت است ، امّا او چيست ؟ پاسخ درست اين است كه او « آغاز است و پايان ، آشكار است و نهان » ( 57 : 3 ) آفريدگار قديم . و آنگاه ، همه نامها و صفات او را بايد شمرد . حال اگر او گمان كند كه از هويت ذات او پرسيده است ، بايد گفت : او غير محسوس است و غير موهوم و غير قابل دانستن به ادراك و احاطه يافتن . حال اگر چنين پندارد كه اينها صفات سلبى ( صفات لا شئية ) اوست و گمان بطلان برو ، اين ديگر از وسوسه‌هاى نادانى و هذيانهاى ياوه است . و براى نشان دادن اينكه هر صنعت ، صانع خود را و هر كار فاعل خود را ايجاب مىكند ، بايد از آنچه ياد كرديم سخن گفت . و اگر جستجوى نظير يا مانندى با اين صفات كند ، ما را بدان وا مىدارد كه دو خدا قايل شويم : يكى محسوس و ديگرى نامحسوس . و آنگاه ، آن خداى نهانى را به آن خداى آشكارا مانند كنيم تا او را محقّق بداريم . امّا خدايى جز خداى يگانه وجود ندارد و هرگز علم ما نسبت به چيزى كه بدان يقين داريم ، بر اثر نادانى نسبت به چيزى كه نمىدانيم از ميان نمىرود . آيا نمىبينى كه ما چون شخصى را در تيرگى ديديم و ندانستيم كيست و چيست ، موجب آن نمىشود كه علم ما نسبت به ذات آن شخص از ميان برود ، به علّت اينكه مقدارى از هيئت او بر ما مخفى مانده است . همچنين است هنگامى كه دليل وجود دارد بر اينكه محال است كارى باشد امّا از فاعلى نباشد . و سپس ما كارى را ببينيم امّا فاعل آن را نبينيم ، موجب آن نمىشود كه علم بديهى خويش را با جهل خود باطل كنيم . و از پيامبر خدا دربارهء هويت او پرسيدند و آيت دربارهء صفات او فرود آمد كه : « بگو اى محمد كه وى خداى يكى است ، اندخسوارهء خلق است و وى را مثل نيست ، نزاد كسى را و او كسى را فرزند نبود و وى را هرگز هيچ كس مانند نبود . » ( 112 : 5 - 1 ) خبر داد كه او يكى است امّا نه همچون يكى و صمد است امّا نه همچون صمد . نه زاده شده است و نه زاده است . و مقصود ازين سخن كه نزاده است اشارت به فرشتگان و ديگر آفريدگان روحانى است . و او را هيچ كفوى نيست و او يگانه است . و نظير و شبيه را از او نفى كرد .

--> [ 1 ] متن : « و لا يتصور فى الوهم غير محدود او نظير محسوس . »