مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
176
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
ديدى ؟ گفت : چشم ، با بينايى ظاهر ، او را درنمىيابد . امّا دلها با حقايق ايمان او را مىبينند . به حواس درك نمىشود و در قياس نمىگنجد . با دلايل او را شناسند كه به صفتها موصوف است . او راست آفرينش و فرمان ، به حق سرفرازى مىبخشد و به دادگرى خوارى مىدهد و او بر هر كارى تواناست . و از على بن حسين رضى الله عنهما پرسيدند : پروردگارت كجاست ؟ او گفت : و كجا نيست ؟ و از فرزانهاى حكايت كردهاند كه او به همين اندازه توحيد بسنده مىكرد و بيش از آن را دستورى نمىداد كه دربارهاش انديشه كنند . همين اندازه مىگفت : توحيد چهار چيز است : شناخت يكتايى و اقرار به پروردگارى و اخلاص الهيت و كوشش در پرستش و بندگى . و فرزانگان عرب ، با همه كافرى ، به روزگار جاهليت ، به خداوند اشارت داشتند و در اشعار ايشان ستايش او آمده كه نعمتها و آلاء او را ستودهاند ، از جمله سخن زيد بن عمرو بن نفيل : تويى آن كه از فضل و بخشايش پيغامگزارى آواز دهنده نزد موسى فرستادى / و به دو گفتى : با هارون نزد فرعون شويد و او را به خداوند بخوانيد كه سركش شده است / و به دو بگوييد آيا تويى كه اين آسمان را بىستون برافراشتهاى تا اين چنين استوار ايستاد . / و به دو بگوييد آيا تويى كه اين آسمان را بىهيچ ميخى هموارى دادى تا اين چنين ايستاد ؟ / و به دو بگوييد كيست كه بامدادان خورشيد را مىفرستد تا سراسر زمين روشنايى گيرد . و به دو بگوييد كيست كه زمين و خاك را مىروياند و گياه از آن مىبالد و سر برمىكند ؟ و او مىگفت : تسليم شدم . ايمان آوردم به آن كس / كه زمين با صخرههاى گران تسليم اوست / زمين را بگسترد و چون ديد بر آب ايستاد / كوهها را بر آن استوار كرد / و تسليم شدم و ايمان آوردم به آن كس كه / ابر تسليم اوست آنگاه كه بارانهاى زلال و گوارا را در خويش حمل مىكند / و چون به سرزمينى كوچانده شود / فرمانبردار است و بر آنجا فرو مىبارد . و او بدين گونه خداوند را با صفاتى كه آفريدگان از آن ناتواناند ستوده است و اين خود از شناخت او سرچشمه دارد كه محال است كارى از غير فاعلى باشد . و به ياد دارم كه در نواحى سنجار ، از يكى از اعاجم كه ديدم پيكرى ستبر و زبانى