مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

170

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

و من از قومى از بر جان شنيدم كه خدا را « ادفوا » مىنامند و از نام بت پرسيدم ، گفتند : « فع » [ 1 ] . و از قبطيان صعيد مصر ، دربارهء نام بارى تعالى به زبان ايشان ، جويا شدم ، عقيده داشتند : « احد شنق » است . چنين مىپندارم . و خداى داناتر است . و از دلايل اثبات آفريدگار منزه ، يكى همين جهان است با اين نظم شگفت و ترتيب بديع و ساخت استوار و تدبير لطيف و به هم پيوستگى و استحكام . و اين بيرون از سه وجه نيست : يا اين جهان پيوسته همچنين بوده است ، يا اينكه نبوده و خود به خود به وجود آمده است ، يا اينكه به وجود آورنده‌اى غير از آن ، آن را به وجود آورده است . و چون محال است كه جهان قديم باشد ( زيرا پيوسته حوادث در آن روى مىدهد ) و از آنجا كه حادث در آن پيوسته هست پس خود نيز حادث است ، و نيز از آنجا كه محال است كه شيء خود ، خود را به وجود آورد ( زيرا محال است كه موجودى خود خويشتن را نگاه دارد ) پس چگونه ممكن است توهمّ اينكه معدوم و نابود ، تركيبى حاصل كند و جهانى شود پس جز وجه سوم هيچ وجهى باقى نماند و آن اين است كه به وجود آورنده‌اى اين جهان را به وجود آورده باشد كه غير از جهان باشد و غير معدوم و غير محدث و آن بارى تعالى است جلّ جلاله . و بدان كه بارى عز و جل ، محسوس نيست تا حواس او را محدود كند و علم نيز بر وى محيط نيست تا چگونگى و چندى و كجايى او ادراك شود و نيز قابل سنجش با نظيرى يا شبيهى نيست تا با گمان قوى يا حدس دانسته شود و با صورتى از صورتها نيز قابل وهم نيست ، امّا به دليل كارها و نشانه‌هاى آثارش شناخته شده است و تنها در خردها وجود دارد و آثار و كارهاى او جز در آفريده‌هايش يافت نمىشود . و از دلايل اثبات آفريدگار منزه ، يكى تفاوتى است كه آفريده‌ها از نظر درجات و طبايع و همتها و اراده‌ها و صورتها و اخلاق دارند و تمايزى است كه اشخاص و انواع ، از اجناس جانوران و گياهان ، با يك ديگر دارند ، اگر اينها به طبيعت تكوين يافته بود ، مىبايست احوال همه يكسان باشد و اسباب آنها برابر . و آنها به خود مختار و آزاد باشند نه ناقصى در ميان باشد و نه عاجزى و نه زشتى و هيچ يك در درجه از همانند خود فروتر نباشد و چون مىبينيم كه بر خلاف اين است ، پس مىدانيم كه مدبّرى آن را تدبير كرده و ترتيب دهنده‌اى دارد كه همان بارى تعالى است ، سبحانه .

--> [ 1 ] كذا و شايد : فغ : اگر منظور از بر جان ، همان باشد كه از نواحى خزر است ، اين احتمال تقويت مىشود . رجوع شود به ياقوت ، معجم البلدان ، ج 1 ، ص 373 .