مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

160

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

سر آن اختلاف دارند ، بر پاسخ دهنده واجب نيست جوابش را بدهد تا از رهگذر ايجاب آن وى را به تقرير مسئله وا دارد و از او بر سر آن قول پيمان بگيرد ، چرا كه اگر خلاف در اصل باشد ، در فرع ، قياس اطرّاد و شمول ندارد . تمثيل آن چنان است كه پرسنده‌اى از نبوت جويا شود و خود منكر توحيد باشد زيرا اين توحيد است كه نبوت را ايجاب مىكند . و هر پرسشى كه به پرسنده باز گردد ( به مانند آنچه مىخواهد او را بر آن الزام كند ) غير لازم است . زيرا معارضه بر سر آن استوار است و جوياى دليلى بر صحّت دليل شدن و علتى از براى علّت خواستن ، تا بىنهايت ، فاسد است . زيرا آنچه محصول ظواهر است ، محسوسات است و آنچه محصول بواطن است ، معقولات است و آنچه نهايت نداشته باشد غير موجود است نه معلوم و نه موهوم . و چه زيبا مىنمايد اين گفتار ابو الهذيل [ 1 ] كه گفته است : « درستى درست و نادرستى نادرست - در تمام مواردى كه بر سر آن اختلاف وجود دارد - از سه راه دانسته مىشود : يكى از آن راهها جريان دادن علّت است در معلول . و دوم نقض جمله است از رهگذر تفسير . و سوم انكار اضطرار است . » امّا مثال موردى كه اجراى علت در معلول ترك شود اينكه مردى بگويد : « اين اسب من اسبى نيك‌رو است . » گويند : « چرا چنين گفتى ؟ » گويد : « زيرا من آن را فلان مقدار فرسنگ دواندم . » گويند : « آيا هر اسبى كه در روز فلان مقدار فرسنگ بدود اسبى نيك‌رو است ؟ » حال اگر بگويد : « آرى » علت را در معلول جريان داده است . و اگر بگويد : « نه » ، آن را نقض كرده است و او نيازمند علتى ديگر است . امّا مثال موردى كه نقض جمله از رهگذر تفسير باشد مانند سخن كسى كه بگويد : « هر گاه تابستان بسيار گرم شود زمستانى كه در پى دارد بسيار سرد خواهد بود و چون سرماى زمستان فزونى كند تابستانى كه در پى دارد بسيار گرم خواهد بود . » آنگاه تو گويى : « امّا گاه باشد كه گرماى تابستان افزونى دارد و سرماى زمستانى كه در پى دارد بسيار نيست . » و بدين گونه ، با اين تفسير ، جمله‌اى كه پيشتر گفته شده بود نقض مىشود ، زيرا اگر درست بود ، گرماى تابستان جز به بسيارى سرماى زمستان افزونى نمىيافت ، هرگز . و امّا مثال موردى كه منكر اضطرار شود در بديهيات و امور حسى است ، مانند اينكه دربارهء پيرمردى كه بر كرسيى نشسته و با هيئتى حاضر خضاب بسته است ، از دهريان بپرسيم كه آيا مىپندارند كه وى همواره بر اين حال بوده است ؟ يعنى در اين حال و در اين مكان با اين پوشاك و خضاب ؟ اگر گويند : آرى ، منكر اضطرار شده‌اند و عقلها همه به ابطال راى ايشان گواه‌اند . و بدان كه پس از استقرار حق ، خاموشى ، بليغتر است از سخن گفتن در دفاع از

--> [ 1 ] متن چاپى و نسخهء اساس : « ابن الهذيل » .