مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
143
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
اگر گويند چگونه ميان دلالت عقل و دلالت هوا و عادت ، فرق مىگذاريد ؟ گفته خواهد شد كه از رهگذر بازگشت به اصل ، چرا كه فرع وابسته به اصل است و اگر وابسته بدان نبود فرع آن به شمار نمىرفت . و از دلايلى كه بر وجوب حجت عقل [ 1 ] وجود دارد ، يكى بزرگداشتى است كه مردمان ، همگان ، نسبت به عقل دارند و آن را تعظيم مىنهند و مراتب عقلا را بالا مىبرند و قدر و منزلت ايشان را برمىكشند و به آراى ايشان استناد مىكنند و بر اشارات ايشان اعتماد . و همواره آرزوى دست يافتن به مراتب آنان را دارند و كسى را كه عقلش پست باشد و خردش زيان ديده باشد ، خوار و ناچيز مىشمارند ، امّا در حق كسانى كه طبايع آنان سالم است و اخلاط ايشان كامل ، هرگز چنين بزرگداشتى روا نمىدارند . پس از اين رهگذر دانسته مىشود كه معناى ديگرى جز طبع وجود دارد كه همانا عقل است . سخن دربارهء حسّ و محسوس گوييم كه حواسّ راهها و ابزارهايى آماده از براى پذيرش تأثيراتاند آن گونه كه خداى تعالى آنها را نهاده است و چون حاسّهاى با محسوسى برخورد كند ، به اندازهء پذيرش آن ، در وى اثر مىكند و به اندازهء تأثيرش از وى پذيرا مىشود . آنگاه نفس مبادرت كرده و آن را به قلب مىسپارد تا در آنجا مستقر شود ، سپس مورد تنازع گونههاى دانستن كه عبارتند از فهم و وهم و ظن و معرفت قرار مىگيرد . و عقل به جستجو در باب آن مىپردازد و آن را باز مىشناسد ، پس آنچه را كه عقل حقيقت شناخت يقين خواهد شد و آنچه را كه نفى كند باطل خواهد بود . و حواس ، پنج است ، يا مىتوان گفت : چيزى وجود ندارد كه آن را به يكى از حواس نتوان دريافت تا نيازى به حاسّهء ششمى پيدا شود . و گروهى حواس را چهار مىدانند و حسّ ذائقه را نوعى از حسّ لامسه مىدانند و بعضى حواس را شش مىدانند و كار دل را حاسّهء ششم به شمار مىآورند . و اين كارى است كه بعد از پذيرفتن وجود كار براى حواس ، آسان است ، زيرا بعضى از مردم منكر حقيقت فعل حواس هستند ، چرا كه احوال اين حواس ناپايدار است و اينان استدلالشان اين است كه آدمى چهرهء خويش را در شمشير دراز مىبيند و قامت خويش را در آبى كه به اندازهء بالاى او نباشد ، خرد و شكسته مىبيند و خرد را بزرگ مىبيند و بزرگ را خرد و ايستاده را رونده . و اين از انديشهء
--> [ 1 ] متن : « وجوب حجة الطبع » بود كه به قرينهء مقامى به عقل اصلاح شد .