ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
89
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
مىداند . او مادر ما و مادر توست . آن دو مرد اگر به بصره بروند ، همهء مردم بصره با آن دو همراه نمىشوند . تو به كوفه برو زيرا مردم كوفه همگى از ياران تو هستند . آن دو مرد اگر به شام بروند ما هراسناكيم زيرا آن دو را به عنوان صحابهء رسول خدا ( ص ) و عايشه را به عنوان مادر مؤمنان مىشناسند . در اين صورت مصيبت بالا مىگيرد . رهسپار شو كه خداوند با توست . وقتى كه طلحه ، زبير و عايشه به اوطاس از سرزمينهاى خيبر ، فرود آمدند ، سعيد بن عاص ، نزد عايشه آمد و گفت : به كجا مىروى ؟ عايشه گفت : به بصره . سعيد گفت : در بصره چه كار دارى ؟ عايشه گفت : جوياى خون عثمان هستم . سعيد گفت : اينان كه همراه تو هستند قاتلان عثمانند . پس از آن سعيد به مروان گفت : تو به كجا مىروى ؟ مروان گفت : به بصره . سعيد گفت : در بصره چه كارى دارى ؟ مروان گفت : جوياى خون عثمان هستم . سعيد گفت : طلحه و زبير عثمان را كشتند و كار خلافت را براى خود مىخواهند . وقتى كه عثمان را كشتند ، گفتند : خون را با خون مىشوييم و گناه را با توبه . مغيره بن شعبه گفت : مردم ، اگر شما همراه مادرتان بيرون آمدهايد به همراه او نيز برگرديد كه اين براى شما بهتر است . اگر شما بر عثمان خشم گرفتيد ، بزرگان شما او را كشتند . و اگر بر على ايرادى داريد ، ايراد خود را با او در ميان بگذاريد . شما را سوگند مىدهم در يك سال دو فتنه را به وجود نياوريد . آنان از اين كه با مردم بروند خوددارى كردند . سعيد بن عاص به يمن و مغيره به طائف رفت و هيچ يك از آن دو در جنگ جمل و صفين حاضر و ناظر نبودند . طلحه و زبير به همراه لشكريان خود وقتى كه به حوأب رسيدند ، سگهاى حوأب به عايشه پارس كردند . عايشه به محمد بن طلحه گفت : اين جا كجاست ؟ محمد گفت : اين جا حوأب است . عايشه گفت : مرا بر گردانيد .