ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
54
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
وليد بن عقبه به فرماندارى كوفه كه وى نماز صبح را از روى مستى چهار ركعت به جارى آورد و به كسانى كه در مسجد حضور داشتند گفت : اگر مىخواهيد بيشتر بخوانم . از طرف ديگر عثمان حد نوشيدن شراب را بر وى جارى نكرد . دورى كردن از مهاجران و انصار به طورى كه آنان را بر هيچ كارى نمىگمارد و با آنان مشورت نمىكند ، وى به واسطهء وجود مروان حكم از رأى و نظر مهاجران سود نمىبرد ، قرق كردن زمينهاى اطراف مدينه ، دادن زمينها و آذوقهها و بخششهاى بسيار به كسانى كه هيچ گونه همراهى و هم صحبتى با رسول خدا ( ص ) نداشتهاند . عوض كردن خيزران [ چوبى نرم بود و ايجاد درد نمىكرد ] و استفاده از تازيانه [ كه بسيار دردآور و گزنده است ] ، عثمان اولين كسى است كه با تازيانه بر پشت مردم مىزند در صورتى كه دو خليفهء پيشين با خيزران مىزدند . مردم با يك ديگر پيمان بستند اين نوشته را به دست عثمان برسانند . عمار ياسر و مقداد از كسانى بودند كه در زمان نوشتن اين نامه حضور داشتند و اين دو از كسانى بودند كه تعداد آنها ده نفر مىشد . وقتى كه مىخواستند نامه را نزد عثمان ببرند ، نامه در دست عمار بود ، ديگران به داخل نيامدند ، عمار به جايى كه عثمان بود ، رسيد و از او اجازه داخل شدن خواست . روزى كه عمار به ديدن عثمان آمده بود ، روزى سرد بود ، عمار داخل شد . مروان حكم و عدهاى از بنى اميه نزد عثمان بودند . عمار نامه را به عثمان داد و او نيز نوشته را خواند . عثمان گفت : اين نوشته را تو نوشتى ؟ عمار گفت : آرى . عثمان گفت : چه كسى در نوشتن اين نامه به تو كمك كرد ؟ عمار گفت : عدهاى در نوشتن اين نامه مرا يارى دادند كه نيامدند . عثمان گفت : آنان را معرفى كن . عمار گفت : هرگز تو را از اسامى آنان آگاه نمىگردانم . عثمان گفت : چطور جرئت كردى عليه من سخنى بگويى ؟ مروان گفت : امير المؤمنين ، اين بندهء سياه مردم را عليه تو تحريك كرده است . اگر او را بكشى از زحمت بقيهء آنان آسوده خواهى شد . عثمان گفت : او را بزنيد . و خود نيز به همراه ديگران عمار را زدند تا از هوش رفت و به بيمارى فتق مبتلا شد . آن گاه او را كشان كشان بر روى زمين از دار الامارهء خليفه برون بردند و به دستور ام سلمه همسر رسول خدا ( ص ) ، عمار را به خانهء او بردند .