ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

52

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

ابن عباس در پاسخ عثمان گفت : تو مرا پس از راحتى و آسايش به سختى انداختى ، و بعد از گشايش در تنگى قرار دادى . سوگند به خدا ، عقل من ، سنت و روش تو را عزيز مىشمارد و قدر و ارزش تو را مىشناسد . دوست دارم آنچه را كه دو خليفهء قبلى انجام ندادند ، تو نيز انجام ندهى . آن دو خليفهء قبلى اگر عملى را انجام ندادند از اين روى بود كه ترس آن را داشتند در وضعيتى كه تو اكنون قرار گرفته‌اى ، قرار گيرند . عثمان گفت : پس چه چيزى مانع از مشورت تو با من شد ؟ ابن عباس گفت : گمان مىكردم تو در هر كارى كه مىخواهى انجام دهى رو به سوى مشورت مىآورى ، پس خوب ساكت باش تا رأى و نظر خود را بيان كنم . ابن عباس پس از گفتن اين سخنان از مجلس عثمان بيرون رفت . عثمان به معاويه گفت : نظر تو چيست ؟ مهاجران كار را از اندازه خارج كرده‌اند . معاويه گفت : به نظر من گردن همهء آنان را بزن . عثمان گفت : گردن چه كسانى را ؟ معاويه گفت : على ، طلحه و زبير . عثمان گفت : سبحان الله ، ياران رسول خدا ( ص ) را بكشم . آن هم بدون اين كه خطايى مرتكب شده باشند . هرگز ، من اولين خليفه‌اى نخواهم بود كه خون اصحاب رسول خدا ( ص ) را مىريزد . معاويه گفت : پس يكى از اين سه كار را برگزين . عثمان گفت : آن سه كار چيست ؟ معاويه گفت : براى تو چهار هزار جنگجو از مردم شام مىآورم كه از تو محافظت كنند . عثمان گفت : آنان را به چه طريقى تغذيه كنم ؟ معاويه گفت : از بيت المال . عثمان گفت : براى حفظ جانم چهار هزار جنگجو را از بيت المال مسلمانان تغذيه كنم ؟ نه اين كار را نخواهم كرد . معاويه گفت : آنان را از خود دور كن ، حتى دو نفر از آنان را در يك شهر جاى مده . عثمان گفت : سبحان الله ، بزرگان مهاجران و انصار و اصحاب رسول خدا ( ص ) و اهل شورا را از خانهء خودشان بيرون كنم و بين آنان و خانواده‌هايشان جدايى بيندازم ، اين كار را انجام نمىدهم . معاويه گفت : من را براى روزى كه كشته شدى وارث خون خود قرار بده .