ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
49
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
مردم مهاجر و انصار ، سوگند به خدا ، شما كارهايى را بر من عيب مىگيريد كه در مورد فرزند خطاب نيز مىگرفتيد ، ليكن وى شما را قلع و قمع مىكرد و درهم مىكوفت . هيچ كس جرئت نداشت با همهء چشم خود او را نگاه كند . ولى من از نظر نيرو و توان از پسر خطاب بيشتر هستم . و ياران من از ياران او بيشترند . آيا حقوق شما از بين رفته است ؟ مرا نرسد كه به شخصى بيشتر از ديگران بهره و نصيب دهم ، كه در اين صورت چگونه مىتوانم پيشوا و امام باشم . به خدا سوگند ، هر بدى را كه در حق من مىگوييد ، بر من پنهان نيست . با هيچ كس روبرو نمىشوم مگر اين كه او را مىشناسم . معاويه بن ابو سفيان به همراه لشكرى از شام به مدينه آمده بود ، وى در مجلسى حاضر شد كه افرادى همچون على بن ابى طالب ، عبد الرحمن بن عوف ، زبير بن عوّام ، سعد بن ابى وقاص ، طلحة بن عبيد الله و عمّار ياسر نيز حضور داشتند . معاويه به آنان گفت : در مورد عثمان شما را به نيكى سفارش مىكنم كه اگر وى در ميان شما كشته شود اين شهر را از مردان جنگى پر خواهم كرد . معاويه رو به عمّار كرد و گفت : عمّار ، در شام يكصد هزار جنگجو وجود دارد كه همگى به همراه فرزندانشان و بندگانشان از بيت المال حقوق مىگيرند . آنان نه على را مىشناسند و نه نسبت وى را با پيامبر ( ص ) مىدانند ، نه عمّار را و نه سابقه وى را در اسلام ، نه زبير را و نه صحابى بودن وى را ، نه طلحه را و نه مهاجرت وى از مكه به مدينه را ياد دارند ، نه از عبد الرحمن مىترسند و نه از دارايىهاى وى . نه از سعد پروا دارند و نه از دعوت او . عمّار تو را امروز از فتنهاى بر حذر مىدارم كه فردا آشكار خواهد شد . و خواهند گفت اين قاتل عثمان است و اين قاتل على . پس از آن معاويه رو به ابن عباس كرد و گفت : ما و شما در زمانى زندگى مىكرديم كه اميد ثواب و نيكى نداشتيم ، از مجازات نمىترسيديم ، تعداد ما از شما بيشتر نبود . به خدا سوگند ، ما در مورد شما هيچ گونه ستمى روا نداشتيم و شما را مورد قهر خود قرار نداديم و شما را از مقام و جايگاه خود مؤخر نگردانيديم . تا اين كه پيامبر خدا از ميان شما برانگيخته شد و دوست شما [ على ] زودتر به پيامبر ( ص ) ايمان آورد . ما از اين كه شرك مىورزيديم ، خشنود بوديم و آن را مخفى نمىكرديم تا اين كه خلافت به طرف ما و شما آمد ولى دوست و همراه ما [ ابو بكر ] به خاطر سن زيادش خلافت را در دست گرفت . سپس تغيير روش داد و سخنى ديگر بر زبان راند . شما آتشى را روشن كرديد كه به وسيلهء دارايى نمىتوان آن را خاموش كرد .