ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
392
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
رشيد گفت : اين ديگر ممكن نيست . مرد عرب گفت : آيا از حقى كه دارم مرا محروم مىكنى ؟ رشيد گفت : اين چيزى است كه مقدور نمىباشد . مرد عرب گفت : بايد قبول كنى ، مگر اين كه اين حق را از من غصب كرده باشى . رشيد گفت : اين حق تو را خريدارم ، به هر قيمتى كه بگويى . مرد عرب گفت : حق چيزى است كه قابل خريد و فروش نيست . گويند ، رشيد فرمان داد تا يكصد هزار دينار براى مرد عرب آوردند . مرد عرب گفت : اين چيست ؟ گفته شد ، اين يكصد هزار دينار است آن را بپذير . مرد عرب گفت : نمىپذيرم . گويند ، رشيد فرمان داد تا يكصد هزار دينار ديگر نيز براى وى آوردند ، ولى مرد عرب بار ديگر نيز نپذيرفت تا اين كه رشيد ، سيصد هزار دينار به مرد عرب داد و مرد عرب پذيرفت . پس از آن مرد عرب گفت : يا امير المؤمنين فرزندى فاضل و عالم دارم كه قرآن و احكام و شرايع آن را مىداند . روزهاى او به روزهدارى و شبهاى وى به عبادت و نيايش مىگذرد ، اگر ممكن است به وى نيز يكصد هزار دينار بده . گويند ، رشيد پذيرفت و آن مقدار را نيز به فرزند آن مرد عرب پرداخت كرد . رشيد ، جعفر بن يحيى را فرا خواند و گفت : او را از اين جا ببريد و هر چه مىخواهد به او بدهيد . جعفر نيز هر آنچه مرد عرب خواست به وى داد ، پس از آن مرد عرب با اموال بسيار به حجاز برگشت ، همهء اين سخنان از اين روى بود تا شمهاى از جود و بخشش رشيد گفته شود ، اگر چه اين كمى از بسيار بود . كشته شدن جعفر بن يحيى بن برمك عمرو بن بحر جاحظ از سهل بن هارون چنين روايت مىكند ، به خدا سوگند اگر سخنى مسجع و منظوم وجود داشته باشد ، مرهون يحيى بن خالد بن برمك و جعفر بن يحيى مىباشد ، و اگر سخنى را بتوان به صورت درّ و گوهر تصور كرد ، سخن آن دو است ، ولى با اين وجود سخن آن دو در مقابل سخنان هارون الرشيد همچون سخن نادانان و امّيين است . من دوران آنان و افراد متكلم را درك كردم ، آنان بر اين باورند كه بلاغت در دوران خاندان