ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

374

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

دشمنان آشكار شوند در آن روز ، پايان كار اين امت فرا رسيده است ، من به خدا پناه مىبرم از اين كه نامهء من باعث پريشانى و بد گمانى تو گردد ، من اين نامه را از روى خير خواهى و نصيحت نگاشته‌ام و نه چيز ديگر ، بدرود . پاسخ ابو جعفر به عبيد الله بن عمر از ، عبد الله بن محمد امير المؤمنين براى ، عبيد الله بن عمر بن حفص : سلام بر تو باد ، براى من نوشته بودى تا آن عهد و پيمان را به ياد من آورده باشى ، من كار هدايت اين امت را در دست گرفته‌ام ، به ياد آورده بودى كه اگر روزى فرا رسد كه در آن دوستان و دشمنان آشكار شوند ، پايان كار اين امت است اگر خدا بخواهد چنين نخواهد شد ، و اين دوره نيز آن چنان كه مىگويى نيست ، اكنون زمان رغبت و نزديكى است و رغبت نيز عبارت از آن است كه در آن بعضى از مردم به بعضى ديگر بپيوندند . خوبى دنيايشان از خوبى دينشان نزد آنان بهتر است ، در نامه‌ات مرا از آنچه ديگر ملت‌ها به آن برخورد كرده‌اند ، بر حذر داشته‌اى . گاهى گفته مىشود ، رفت و آمد شب و روز از پى يك ديگر هر چيز دورى را نزديك مىگرداند ، و هر چيز نو و جديدى را مورد آزمايش قرار مىدهد ، تا اين كه مردم به جايگاه خود ، خواه بهشت و خواه دوزخ وارد شوند ، در نامه‌ات نوشته بودى از آن پرهيز دارى كه نامه‌ات موجب برداشت‌هاى غلط و ناگوار گردد ، تو آن را از روى خيرخواهى و نصيحت نوشته‌اى ، درست گفتى و نيكى كردى ، مرا از نامهء خود محروم مگردان زيرا من از آن بىنياز نيستم ، بدرود . ديدار ابو جعفر با عبد الله بن مرزوق وقتى ابو جعفر امير المؤمنين ، حج را گزارد ، وارد مسجد الحرام شد تا طواف خود را به جاى آورد ، براى اين كار مردم را از مسجد الحرام بيرون كردند و او طواف هفتگانه را انجام داد . عبد الله بن مرزوق دامن وى را گرفت و گفت : چه چيزى تو را بر اين كار واداشته است ؟ و در ادامه گفت : چه كسى تو را از اين مردم سزاوارتر به اين خانه گردانيده است ؟ آنان را به سويى مىنهى و بين آنان و اين خانه فاصله مىشوى ؟ ابو جعفر نگاهى به وى كرد ، او را شناخت و گفت : تو عبد الله بن مرزوق هستى ؟ عبد الله گفت : آرى .