ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

371

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

سفيان بيرون رفت و ابو عبيده به ابو جعفر گفت : فرمان نمىدهى كه او را بكشند ، به خدا كسى جز او مستحق كشته شدن نيست . ابو جعفر گفت : ساكت شو ، به خدا سوگند از هيچ كس همچون او و مالك بن انس ، احساس شرم نمىكنم . ديدار ابن ابو ذؤيب و مالك بن انس و ابن سمعان با ابو جعفر مالك بن انس گويد ، وقتى ابو جعفر كار خلافت را در دست گرفت ، عده‌اى از سخن‌چينان نزد وى رفتند و سخنانى به او گفتند ، فرستادهء ابو جعفر شبانه نزد من آمد و گفت : امير المؤمنين تو را فرا خوانده است ، اين در حالى بود كه به تازگى از نزد وى آمده بودم . شك نكردم كه كشته خواهم شد . غسل كردم و وضو گرفتم ، كفن خود را پوشيدم و به خود كافور زدم ، هنگامى كه بر ابو جعفر وارد شدم ، وى انواع و اقسام سنگ‌هاى قيمتى به خود آويزان كرده بود ، گويند ، آن سنگ‌هاى قيمتى از فرشى بود كه پادشاه قسطنطنيه به هشام بن عبد الملك هديه داده بود . ابن ابى ذؤيب و ابن سمعان روبروى ابو جعفر نشسته بودند . ابو جعفر نيز به قرآنى كه در دست خود داشت نگاه مىكرد ، به او سلام كردم ، ابو جعفر سرش را بلند كرد و خشمگينانه نگاهى كرد و قرآن را كنار گذاشت ، با دست خود به نقطه‌اى اشاره كرد و گفت بنشين ، نشستم ، ابو جعفر در دست خود شمشيرى داشت و آن را تكان مىداد . پس از مدتى سخنان خود را اين چنين آغاز كرد : اى گروه دين شناسان ، امير المؤمنين خبرهايى را از شما شنيده است كه او را به خشم آورده است ، شما مىبايد مواظب رفتار خود باشيد و سخنان سنجيده بگوييد ، شما بايد خير خواه باشيد . مالك گويد : گفتم يا امير المؤمنين ، خداوند در قرآن خود مىفرمايد ، اگر كسى براى شما پيامى آورد در مورد آن تحقيق كنيد مبادا با رفتار خود كسى را برنجانيد و از آنچه كرده‌ايد پشيمان شويد . ابو جعفر گفت : به نظر شما من چگونه انسانى هستم ؟ آيا از رهبران ستمگر هستم و يا عدالتخواه ؟ مالك گفت : يا امير المؤمنين من متوسل به خدا و از محمد ( ص ) خواهان شفاعت اويم ، و از تو نيز مىخواهم كه مرا مورد عفو قرار دهى . ابو جعفر گفت : تو را مىبخشم . پس از آن ابو جعفر به ابن سمعان توجه كرد و گفت : اى قاضى ، تو را به خدا سوگند مىدهم ، من چگونه هستم ؟