ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
361
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
ابو مسلم گفت : ابو جعفر به من اعتماد ندارد . و پس از آن سخنانى زشت بر زبان آورد . يقطين بن موسى گفت : فدايت شوم ، خودت را ناراحت نكن ، اگر دوست دارى نزد امير المؤمنين مىروم . اگر او بداند كه اين كار براى تو دشوار است ، اين وظيفه را از عهدهء تو بر مىدارد . ابو جعفر از انبار به مداين رفت ، ابو مسلم بيرون رفت و بر خلاف نظر ابو جعفر راه خراسان را در پيش گرفت . ابو جعفر به ابو مسلم چنين نوشت : موضوعى را مىخواهم با تو در ميان بگذارم كه در نامه نمىشود بيان كرد ، نزد ما بيان كه مقام تو در نزد ما بسيار كم و اندك است . ابو مسلم توجهى به نامهء ابو جعفر نكرد . ابو جعفر ، جرير بن يزيد بن جرير بن عبد الله بجلى را نزد ابو مسلم فرستاد ، ابو مسلم وى را شناخت . جرير به ابو مسلم گفت : يا امير ، تو مردم را براى اين كه تحت فرمان اين خاندان در آيند ، آزار و اذيت كردى . حال خودت در همان دام افتادهاى ، امير المؤمنين آن چنان كه تو گمان مىكنى از تو ناخشنود نيست . به گمان من به نزد امير المؤمنين برو . ابو مسلم گفت : واى بر تو ، من به جادهء غرور افتادم و از دشمنى با او مىترسم . كشته شدن ابو مسلم گويند ، جرير نزد ابو مسلم باقى ماند تا اين كه او را راضى به رفتن نزد ابو جعفر كرد . ابو مسلم همواره مىگفت ، به خدا سوگند ، من در روم كشته مىشوم . وقتى ابو مسلم نزد ابو جعفر رسيد ، ابو جعفر او را در بر گرفت و بوسيد و در كنار خود بر روى تخت نشاند ، ابو جعفر به ابو مسلم گفت : دوست نمىداشتم از اين جا بروم و تو را ديدار نكنم . ابو مسلم گفت : نزد امير المؤمنين آمدم ، هر فرمانى دارى بفرما . ابو جعفر گفت : به خانهات برو ، لباست را در آور و به حمام برو ، تا سختى سفر از بدنت بيرون رود . گويند ، ابو جعفر براى كشتن ابو مسلم در پى فرصتى بود . ابو مسلم چند روزى كه در آن جا بود همواره به ديدن ابو جعفر مىرفت ، هر بار ابو جعفر را با رويى ترشتر ديدار مىكرد . روزى ابو مسلم نزد عيسى بن موسى رفت و گفت : همراه من بيا تا نزد امير المؤمنين برويم ، من دوست دارم نزد تو امير المؤمنين را سرزنش كنم . عيسى گفت : تو در پناه من هستى .