ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

352

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

ابو العباس بود و به وى سديف مىگفتند ، به مجلس آنان وارد شد ، نامه‌اى را به ابو العباس داد كه اشعار زير در آن نوشته شده بود : پادشاهى پايه‌اى محكم و استوار / براى بىخردان بنى العباس به خود گرفت / پس از آن كه مدت‌ها از كار خلافت به دور بودند / بهره و نصيب هاشم را تصاحب كردند / فرزندان عبد شمس را از هيچ سختى آسودگى نبخشودند / هر نخل و درختى كه كاشته شده بود كندند / خوارى آنان آشكارتر از دوستى آنان بود / آنان هر گونه پاداش و مزدى را ضايع كردند / آنان بر من نيش زدند و ديگران را نيز گزيدند / حتى از بالاى منبرها و تخت‌ها / كشته شدن حسين و زيد را به يادآور / و كشته شدن يحيى بن زيد را در محلهء مهراس . ابو العباس اين اشعار را خواند ، پس از آن گفت : آرى ، دقيقا چنين است ، در مورد نياز تو مشورت خواهيم كرد . نامه را به ابو جعفر و پس از آن به سليمان بن هشام داد . پس از زمانى وى كه از اموالى بنى اميه بود در ميان بنى عباس از جايگاه ويژه‌اى برخوردار شد ، پس از آن نزد سليمان بن هشام رفت و به وى گفت : خودت را نجات بده ، سليمان نيز شبانه از كوفه گريخت . در آن جا براى طرفداران خود نامه‌ها نوشت و آنان را گرد خود جمع كرد . ابو العباس لشكرى را به جنگ سليمان بن هشام فرستاد ، ولى آنان شكست خوردند ، تا اين كه سرانجام سليمان و فرزندش به اسارت در آمدند . آن دو را نزد ابو العباس آوردند ، ابو العباس فرمان داد تا پاهاى آنان را به چوب ببندند . سليمان به فرزندش گفت : فرزندم نزديك بيا تا تو زودتر از من مرگ را دريابى . فرزند سليمان عقب رفت ، پس از آن جلو رفت و كشته شد ، و پس از آن سليمان نيز كشته شد . پس از آن بر در دار الاماره كوفه به دار آويخته شدند . خروج سفاح بر ابو العباس و بر كنارى وى هيثم بن عدى روايت مىكند ، وقتى سفاح بر شام به خلافت رسيد ، همهء دارايىهاى بنى اميه را براى خود تخصيص داد ، برادرزاده‌اش نسبت به وى حسادت ورزيد ، تا جايى كه آشكارا بر ابو العباس ايراد مىگرفت . وقتى ابو العباس از اين موضوع آگاه شد در نامه‌اى او را سرزنش كرد . سفاح خود را آزاد از بيعت ابو العباس كرد و فرزندان بنى اميه را به خود نزديك گردانيد و آنان را به جنگ با ابو العباس فرا خواند . وقتى ابو العباس از موضوع با خبر شد ، از ابو مسلم طلب يارى كرد ، و از وى خواست تا نزد وى آيد و فتنه سفاح را فرو نشاند ، دو سپاه در كنار