ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
339
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
وضعيت مرا مىبينى ، توان راه رفتن ندارم ، من بايد بر تخت بنشينم و كسانى مرا حمل كنند . پردهدار وليد گفت : با چنين وضعى هيچ كس حق وارد شدن بر وليد را ندارد ، پس از مدتى ، پردهدار اجازه داد و خالد با همان وضعيت بر روى تخت نزد وليد آمد ، وليد بر تخت خود نشسته بود و سفرهاى مجلل آراسته بودند . وقتى كه خالد وارد شد ، وليد گفت : فرزندت يزيد بن خالد كجاست ؟ خالد گفت : هشام بر او پيروز شد و او نيز فرار را بر قرار ترجيح داد . وليد گفت : تو فرزندت را براى روزگارى كه فتنهها بر پا شد ، پناه دادهاى . خالد گفت : امير المؤمنين مىداند ما از خاندانى هستيم كه همواره از امير المؤمنين پيروى كردهايم . وليد گفت : يا فرزندت را تحويل بده و يا اين كه خونت را مىريزم . خالد گفت : اين چيزى است كه تو مىخواهى ، به خدا سوگند اگر به او دسترسى داشتم ، هرگز او را تحويل نمىدادم . هر كارى كه مىخواهى ، انجام ده . وليد به غيلان كه از جلادانش بود فرمان داد تا خالد را بگيرد و به او گفت : كارى كن كه من صداى او را بشنوم . غيلان ، خالد را برد و وى را به زنجير كرد . خالد سخنى بر زبان نياورد . غيلان نزد وليد آمد و گفت : به خدا سوگند من انسانى را كه سخن نمىگويد شكنجه نمىكنم . وليد به غيلان گفت : او را كاملا تحت نظر بگيرد . غيلان نيز چنين كرد . يوسف بن عمر برخاست و گفت : من او را به 50 ميليون دينار مىخرم . وليد در پى خالد فرستاد ، و به او گفت : يوسف بن عمر تو را به مبلغ 50 ميليون دينار خريدار است . خالد گفت : عرب هيچ گاه عهد و پيمان خود را نمىفروشد . گويند ، وليد ، خالد را به يوسف بن عمر تحويل داد . يوسف نيز لباس خالد را در آورد و لباس ديگرى بر تن وى كرد . يوسف به انواع مختلف خالد را مورد آزار و اذيت خود قرار داد ، ولى خالد هيچ گونه كلامى بر زبان نياورد . پس از مدتى به تاريخ محرم سال 127 ، يوسف ، خالد را به قتل رساند و او را در حيره به خاك سپرد . حمله مردم دمشق بر وليد بن يزيد و كشته شدن وى يزيد بن خالد ، به ميان خاندان خود رفت ، از طرف ديگر قبايل ديگر در مورد وليد بن يزيد به توافق رسيدند ، هنگامى كه آنان مشغول شور و مشورت بودند ، كسى نزد وليد آمد و به او