ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

332

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

گربه گفت : ما از خداييم و به سوى او مىرويم ، عمر ، نورى بود كه در جهان درخشش يافت و پس از آن خاموش شد . مرد گويد پس از آن ديگر آن گربه و سگ را نديدم ، آن روز را كه آن دو با يك ديگر صحبت مىكردند ياد داشت كردم ديدم همان روزى بوده است كه عمر درگذشته است . مردى در پيرامون شام با همسرش زندگى مىكرد ، فرزند آن دو مدت‌ها قبل به شهادت رسيده بود آن دو نگاه كردند ، ديدند شخصى از دور در حال نزديك شدن به آنهاست ، مرد به همسرش گفت : اى زن ، به خدا سوگند اين پسر من و توست . زن نگاهى كرد و گفت : شيطان تو را فريب داده است ؟ پسر تو مدت‌ها پيش شهيد شده است . مرد به خدا پناه برد و بار ديگر مشغول كار خود شد ، وقتى آن مرد نزديك آمد ، زن و مرد ديدند كه پسر آنان است ، بر يك ديگر سلام كردند ، به فرزندشان گفتند ، آيا تو شهيد نشده بودى . پسر گفت : بدانيد ، عمر بن عبد العزيز شب گذشته درگذشت ، شهدا براى تشييع جنازهء وى به زمين آمده‌اند ، من نيز همراه آنان شدم ، از خداوند خواستم تا به ديدار شما بيايم ، خداوند نيز اجازه داد . پس از آن از پدر و مادر خود خدا حافظى كرد و رفت . خلافت يزيد بن عبد الملك بن مروان كار خلافت چنان كه سليمان بن عبد الملك وصيت كرده بود پس از عمر بن عبد العزيز به يزيد بن عبد الملك رسيد . يزيد پيش از كار خلافت در ميان قريش از محبوبيت بالايى برخوردار بود ، مردم وقتى كه وى به خلافت رسيد ، شكايت نكردند . اما وقتى كه به خلافت رسيد ، حال وى دگرگون شد و همچون برادرش وليد رفتار مىكرد . گويى وليد نمرده است ، اين كار بر مردم سنگين آمد ، تا جايى كه تصميم گرفتند وى را از خلافت بر كنار كنند . عده‌اى از بزرگان و سران بنى اميه نزد وى آمدند و از وى خواستند تا در روش خود تجديد نظر كند و همچون عمر بن عبد العزيز رفتار نمايد ، ولى عموى يزيد يعنى محمد بن مروان بن حكم آنان را گرفت و مدت بيست ماه به زندان افكند و پس از آن به همهء آنان سم خوراند و همهء آنان كشته شدند . يزيد ، علاوه بر اين كه آنان را از بين برد املاك و دارايىهاى آنان را نيز تصاحب كرد و فرزندان و زنان آنان مجبور شدند به بيابان‌هاى بروند و زندگى مشقت بارى را سپرى كنند ، حتى كسانى را كه به آنان كمك كردند نيز ، به دار كشيدند . آغاز كار خلافت يزيد در ربيع الاول سال 101 بود و در سال 106 به هلاكت رسيد .