ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
311
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
عنبسه دو سال و نه ماه ، يحيى بن سلمه يك سال و سه ماه ، هيثم بن عبيد يك سال و دو ماه ، عبد الرحمن بن عبد الله فافقى چهار سال ، عبد الملك بن قطن فهرى يك سال ، بلج بن بشر قشيرى شش ماه ، ثعلبه بن سلامه جذامى پنج ماه ، ابو الحظار بن ضرار كلبى سه سال ، ثوابه بن مسلمه يك سال و يك ماه . وقتى كه پادشاهى بنى اميه در شرق به زوال گراييد ، يوسف بن عبد الرحمن قرشى را بر خود حاكم گردانيدند ، او دو سال بر اندلس حكومت كرد تا اين كه عبد الرحمن بن معاوية بن هشام بن عبد الملك بن مروان به اندلس آمد . حج سليمان همراه با عمر بن عبد العزيز وقتى كه سليمان در سال 98 به همراه عمر بن عبد العزيز حج به جا مىآوردند ، به منطقهء عسفان رسيدند ، سليمان به چادرهايى كه حاجيان براى خود بر پا كرده بودند نگاه كرد . يوسف بن عمر براى سليمان سه چادر بر پا كرد . چادرها چنان زيبا بود كه در ميان مردم به صورت ضرب المثل شده بود . در بخشى از چادر سليمان جايى را براى زنان وى فراهم كرده بودند ، پس از اين كه جايگاه وى آماده شد رو به عمر كرد و گفت : يا عمر ، اين جا را چگونه ديدى ؟ عمر گفت : دين را بزرگ ديدم ، عدهاى عدهء ديگر را مىخورند ، تو بايد در مورد آنها پاسخگو باشى . در همين هنگام كلاغى از روى چادر سليمان پرواز كرد ، در منقار خود تكهاى استخوان داشت ، سليمان گفت : يا عمر ، اين كلاغ چه مىگويد ؟ عمر گفت : اين كلاغ ، استخوانى را برداشت و رفت ، او مىخورد و تو بايد پاسخگو باشى و در برابر آن مسئولى . از كجا وارد شدى و از كجا بيرون رفتى . سليمان گفت : يا ابو حفص سخنان عجيب و غريبى مىگويى . عمر گفت : يا امير المؤمنين ، آيا مىخواهى سخنى از اين عجيبتر بگويم ؟ سليمان گفت : بگو . عمر گفت : كسى كه خدا را بشناسد ، چگونه او را نافرمانى مىكند ، كسى كه شيطان را بشناسد چگونه از او پيروى مىكند . كسى كه به مرگ يقين داشته باشد چگونه از دنيا لذت مىبرد ، و براى او غذا آماده مىكنند ، كسى كه به آتش ايمان داشته باشد ، چگونه مىخندد . سليمان گفت : عيش ما را منغص كردى ، ابو حفص ، چه كسى مىتواند توان تو را داشته باشد ؟ به خدا سوگند تو فردى موفق و فرمانبردار هستى .