ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
31
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
خدا ( ص ) محروم مىكنم ؟ ما از رسول خدا ( ص ) شنيديم كه مىگفت : ما ارث نمىگذاريم ، آنچه از ما باقى مىماند صدقه است . فاطمه گفت : اگر به شما نشان دهم و حديثى را از پيامبر ( ص ) براى شما نقل كنم ، آيا آن را مىشناسيد و به آن عمل مىكنيد . آن دو گفتند : آرى . فاطمه گفت : شما را به خدا سوگند ، آيا شما دو نفر از رسول خدا ( ص ) نشنيديد كه مىگفت : خشنودى من در خشنودى فاطمه است . خشم من در خشم فاطمه است ، هر كس فاطمه دخترم را دوست بدارد گويى مرا دوست داشته است ، هر كس فاطمه را خشنود كند مرا خشنود كرده است و هر كس فاطمه را به خشم آورد مرا به خشم آورده است . گفتند : آرى از رسول خدا ( ص ) شنيدهايم . فاطمه گفت : من نزد خدا و فرشتگان او گواهى مىدهم شما دو نفر مرا به خشم آوردهايد و مرا خشنود نكردهايد و هر گاه كه پيامبر ( ص ) را ديدار كنم نزد او از شما دو نفر شكايت خواهم كرد . ابو بكر گفت : من به خدا پناه مىبرم از خشم پيامبر ( ص ) و از خشم تو . ابو بكر در حالى كه مىناليد شروع به گريه كرد ، تا جايى كه نزديك بود قالب تهى كند . فاطمه گفت : سوگند به خدا ، در هر نمازى كه به پا دارم ، از خدا عليه تو يارى مىخواهيم . ابو بكر گريهكنان خارج شد . مردم در گرد ابو بكر جمع شدند و وى به آنان گفت : هر مردى شب را به روز مىآورد در حالى كه با همسرش دست در گردن همديگر دارند ، همراه با خانوادهاش خوشحال و مسرور است . مرا تنها رها كنيد زيرا من از اين گروه نيستم ، مرا نيازى به بيعت شما نيست ، بيعتتان را از من باز گيريد . مردم به ابو بكر گفتند : جانشين رسول خدا ( ص ) ، كار خلافت برقرار نمىماند ، و اگر خلافت برقرار نماند ، دين خدا نيز باقى نخواهد ماند . ابو بكر در پاسخ مردم گفت : سوگند به خدا ، اگر اين چنين نبود و از سستى و مندرس شدن اين ريسمان نمىترسيدم ، شبى را به روز نمىرساندم كه بيعت يك مسلمان بر گردنم باشد . و دليل آن نيز سخنانى است كه از فاطمه شنيدهام . على تا زمانى كه فاطمه زنده بود با ابو بكر بيعت نكرد ، فاطمه پس از پدرش رسول خدا ( ص ) فقط 75 شب زنده بود . گويند وقتى كه فاطمه وفات كرد ، على در پى ابو بكر فرستاد تا نزد وى آيد .