ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

307

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

موسى گفت : آرى ، كوچك‌ترين آزاد شدهء من ، بيش‌تر از اين را دارد . سليمان گفت : كوچك‌ترين آزادشدگان تو ؟ موسى گفت : آرى . سليمان ، موسى را در حالى كه بسيار خشمگين بود ترك كرد . با اصرار موسى ، سليمان ايستاد و موسى به او گفت : يا امير المؤمنين ، من بيش‌تر از اينها را ديده‌ام ولى هيچ گاه تعجب نكرده‌ام . شتران ، زنان زيبا ، طلا ، نقره و ديگر چيزها كه هرگز ديگران نديده‌اند ، آيا مىخواهى بيش‌تر بگويم ؟ سليمان گفت : خير ، نمىخواهم بشنوم . روزى موسى در حالى كه عده‌اى از مردم اطراف سليمان بودند نزد وى آمد ، سليمان وقتى كه موسى را ديد گفت : پادشاهى پير مرد رفت . موسى سخن سليمان را نشنيد ، از سليمان درخواست كرد تا بار ديگر سخن خود را تكرار كند ، سليمان گفت : پادشاهى پير مرد رفت . موسى گفت : به خدا سوگند ، اگر پادشاهى من از ميان رفته است ، خداوند دين او را نيكو گردانيده است ، من در راه دين جهاد كردم و در اين راه از خود حرص بسيار نشان دادم ، تا اين كه دين خدا غالب و پيروز شد . من از كسانى بودم كه خداوند به واسطهء او وعدهء پيامبرش را محقق ساخت . سليمان گفت : همچنين است . موسى گفت : بلى همچنين است . سليمان و موسى به يك ديگر پاسخ مىدادند تا اين كه سليمان سكوت كرد . پرسش سليمان بن عبد الملك از موسى در مورد آگاهىها و كارهاى وى سليمان به موسى گفت : در موقع جنگ با دشمنان به چه چيزى پناه مىبردى ؟ موسى گفت : توكل و خواندن خداوند . سليمان گفت : آيا از دژ و خندق نيز استفاده مىكردى و يا اين كه تنها از خندق استفاده مىكردى ؟ موسى گفت : هيچ كدام . سليمان گفت : پس چه مىكردى ؟ موسى گفت : من در جلگه و دشتى فرود مىآمدم . از ترس و صبر استفاده مىكردم . خود