ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

301

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

عمر گفت : من نيز خواهان آن هستم و اميد آن دارم كه بدين وسيله يكى از مسلمانان از مرگ نجات يابد . سليمان نگاهى به اطرافيان خود كرد و گفت : كيست اين پير مرد را بگيرد و بدهكارىهاى وى را پرداخت كند ؟ يزيد بن مهلب گفت : يا امير المؤمنين ، من مىپذيرم . سليمان گفت : او را بگير و آزادش مگذار ، و فرزندانش مروان و عبد الاعلى را نيز تنبيه كن . يزيد ، موسى را سوار بر استرى كرد و او را به منزل خود برد ، او را بزرگ داشت و به وى اكرام كرد و به او گفت : از من پيروى كن ، و آنچه را كه امير المؤمنين از تو خواسته بپذير . موسى گفت : به خدا سوگند ، آنچه را كه امير المؤمنين خواسته است مىپذيرم و اگر غير از تو كسى اين خواهش را كرده بود هرگز نمىپذيرفتم و حاضر بودم به زير خاك روم و چنين روزى را نبينم . يزيد بن مهلب نزد سليمان رفت و وى را از سخنان موسى با خبر گردانيد . وقتى كه سليمان با موسى ديدار كردند ، موسى گفت : ديدى كه هرگز تسليم سخن تو نشدم . سليمان گفت : من تو و پسرانت را آن چنان سخت گرفتم تا اين كه تسليم من شدى . موسى گفت : يا امير المؤمنين هم اكنون به سيرهء پاك پدران خود بازگشتى ، ولى از تو مىخواهم كه چهار خواهش مرا بپذيرى . سليمان گفت : چه هستند ؟ موسى گفت : پسرم عبد الله را به مدت دو سال بر حكومت افريقا باقى گذارى ، كارهايى را كه عبد الله در افريقا كرده است ، تغيير ندهى ، عبد العزيز را در اندلس باقى گذارى ، طارق ، آزاد شدهء مرا به من برگردانى . سليمان گفت : اين كه عبد العزيز را و عبد الله را بر حكومت باقى گذارم ، مىپذيرم . پس از آن ميان موسى و سليمان پيمانى بسته شد . پيمان نامه اين پيمانى است كه امير المؤمنين سليمان بن عبد الملك در مورد موسى بن نصير داورى كرده است . او را محكوم به پرداخت چهار هزار هزار دينار كرده است كه از اين مقدار ، مىبايست سى هزار دينار آن طلاى خالص باشد . امير المؤمنين يكصد هزار دينار را دريافت كرد و باقى