ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
299
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
عبد الله بن شريح روايت مىكند : زمانى كه موسى در حيره فرود آمد ، مردى از بنى اميه نزد او آمد و به موسى گفت : اى موسى تو پادشاه مغربى در حالى كه آگاهترين مردم هستى ، به سوى وليد مىرويد و از سليمان ياد مىگيرى . موسى گفت : برادر زاده ، اصل و نسب تو از قريش است و پس از آن از بنى اميه . برادر زاده آيا نمىبينى كودك وقتى كه استخوان مىگيرد بر روى پاى خود مىايستد و راه مىرود و پس از آن غذاهايى غير از شير مادر مىخورد . برادر زاده تو را از اين كه شام را رها كنى بر حذر مىدارم . موسى براى ديدار وليد به دمشق رفت ، مدتى پس از آن وليد در گذشت و برادرش سليمان به خلافت رسيد و آن سختىها را موسى از سليمان ديد . مرد قريشى نيز به شام رفت و در آن جا جان خود را از دست داد . رسيدن موسى نزد وليد بن عبد الملك در دمشق وقتى كه موسى نزد وليد آمد ، روز آدينه بود و هنگام سخنرانى وليد بن عبد الملك . موسى به عدهاى كه همراه وى بودند گفت : هر يك تاجى بر سر بگذاريد و لباس پادشاهى بر تن كنيد . پس از آن وارد مسجد شدند . وليد مشغول سخنرانى و در حال ستايش پروردگار بود در حالى كه از بيمارى مزمنى رنج مىبرد . مردم وقتى كه موسى و همراهيان وى را ديدند گفتند : موسى ، موسى . موسى نزديك وليد آمد و بر وى سلام و درود فرستاد ، 30 همراه موسى در سمت راست و چپ منبر وليد ايستادند . وليد به سخنانش ادامه داد ، آنچنان كه وقت نماز آدينه گذشت ، پس از آن نماز را بر پاى داشت . آن گاه موسى را خواست موسى نيز همهء كسانى را كه همراه خود آورده بود معرفى كرد ، وليد نيز به آنان هدايا و انعامهاى بسيار داد . موسى به مدت 40 روز نزد وليد بود ، تا اين كه وليد از دنيا رفت . اختلاف گويندگان در مورد رفتار سليمان با موسى زمانى كه سليمان پس از برادرش وليد به خلافت رسيد ، نسبت به حجاج بن يوسف و موسى بن نصير بسيار خشمگين بود ، وى سوگند ياد كرده بود اگر بر آن دو نفر دست يابد آنان را به دار بكشد ، البته علت خشمگين بودن وى از آن دو به خاطر كارى است كه ياد آورى آن به طول مىانجامد .