ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

272

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

تو سفارش مىكنم اگر سختى كردند آنان را آرام كن ، اگر كج شدند آنان را راست كن ، اگر غفلت كردند به يادشان آور ، اگر خوابيدند بيدارشان كن ، در مورد تو به آنان نيز سفارش كرده‌ام ، به آنان سفارش كرده‌ام بدون مشورت با تو كارى را صورت ندهند . عمر بن عبد العزيز گفت : يا امير المؤمنين ، آنان را به كتاب خدا سفارش مىكنم و از آنان مىخواهم در ميان بندگان خدا و سرزمين او به عدل رفتار كنند و از سنت رسول خدا ( ص ) پيروى كنند . عبد الملك گفت : بىگمان وظيفهء خود را انجام دادى . تو مىبايست سرپرست و پيشواى صالحان قرار گيرى . عمر ، مىدانم كه ارزش و منزلت فاطمه ، و جايگاه او را در قلب من مىدانى ، من تو را بر تمامى آل مروان برترى داده‌ام ، از نظر فضل و تقوا تو از همهء آنان برترى ، پس چنان باش كه درباره‌ات مىانديشم . مىدانم كه تو حق فاطمه را از بين نخواهى برد ولى خداوند فرموده است ، يادآورى براى مؤمنان باعث سود آنان مىگردد . برخيزيد كه خداوند شما را كفايت مىكند . همهء آنان عبد الملك را تنها گذاشتند . پس از آن عبد الملك ، وليد و سليمان را فرا خواند و به وليد گفت : فرزندم بشنو ، موقع مرگ من فرا رسيده است و خدعه‌ها و نيرنگ‌ها ، رنگ خود را از دست داده‌اند ، و قضاى الهى فرود آمده است . وليد گريه كرد ، عبد الملك به او گفت : دو چشم خود را همچون كنيز فرزند مرده بر من تر مگردان . پس از مرگ مرا بشوييد ، كفنم كنيد و بر من نماز بخوانيد . عمر بن عبد العزيز را فراخوانيد تا مرا در گور گذارد . تو به سوى مردم برو در حالى كه پوست پلنگ بر تن كرده‌اى ، بر منبر بنشين و مردم را به بيعت خود فرا خوان . هر كس از بيعت با تو خوددارى كرد او را با شمشير بترسان ، در مورد دوست و كسى كه نزديك توست سختگير باش و در مورد كسى كه از تو دور است ، آسان بگير . در مورد حجاج خوش گمان باش ، او كسى است كه مىتواند فتنه‌ها را كنار زند و شرايط را براى خلافت تو آماده سازد . زمانى كه عبد الملك درگذشت ، وليد به سوى مردم آمد و به بالاى منبر رفت و پس از ستايش پروردگار چنين گفت : نعمتى كه ارزشمندتر از آن وجود ندارد و مصيبتى كه از آن بزرگ‌تر نيست ، ما از خداييم و به سوى او باز مىگرديم . خلافت دست به دست شد و خليفه درگذشت . پس از آن مردم را به بيعت خود فرا خواند و حتى يك نفر نيز از بيعت خوددارى نكرد . اولين فرمانى كه صادر كرد آن بود كه فرمان داد هر خانه‌اى را كه از خانهء عبد الملك تا قبر او را دربر مىگيرد ويران سازند . چنان كه هيچ گونه بلندى بر پاى نماند . پس از آن