ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
239
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
مردم مدينه به مسلم گفتند : ما همانطور كه دستار از سر خود بر مىداريم يزيد را نيز از خلافت بر مىداريم . سپاه شام با مردم مدينه به جنگ پرداختند و آنان را شكست دادند . ابو معشر از محمد بن عمرو بن حزم چنين روايت مىكند : بيش از هفتاد مرد از قريش و بيش از هفتاد نفر نيز از انصار و از مردم نيز حدود چهار هزار نفر كشته شدند . دو پسر از عبد الله بن جعفر ، چهار يا پنج نفر از فرزندان زيد بن ثابت نيز كشته شدند . مسلم به مردم شام گفت : دست نگه داريد . محمد بن سعيد بن ابى وقاص پس از آن كه جنگ باز ايستاده بود با مردم مدينه جنگ مىكرد . مسلم بن عقبه مدت سه روز در مدينه به قتل و غارت مشغول بود تا جايى كه مردم بسيارى كشته شدند ، و به زنان تعدى شد و اموال به غارت رفت . مسلم بن عقبه وقتى كه از كار كشتار مدينه فارغ شد به قصر بنى عامر در دومه رفت و از مردم مدينه آنانى كه مانده بودند درخواست كرد تا بيعت كنند . عمرو بن عثمان بن عفان ، يزيد بن عبد الله بن زمعه را كه مادر بزرگش ام سلمه همسر رسول خدا ( ص ) بود فرا خواند ولى وى اجابت نكرد . عمرو نزد ام سلمه آمد و گفت : دخترزادهات را به همراه من بفرست . وقتى كه يزيد بن عبد الله نزد مسلم آمد ، مسلم به او گفت : با بندهء خدا امير المؤمنين بيعت كن . اگر خواست مىبخشد و اگر خواست تو را به عنوان برده مالك خواهد شد . يزيد بن عبد الله گفت : من به امير المؤمنين ، نزديكتر از تو هستم . يزيد بن عبد الله را از بالاى قصر به پايين انداختند و وى كشته شد . محمد بن ابى جهم را در حالى كه در زنجير بود نزد مسلم آوردند ، مسلم به او گفت : تو بودى كه گفتى اگر هفده مرد از بنى اميه كشته شوند ديگر شرى باقى نخواهد ماند . محمد گفت : آرى من گفتهام . گردن وى را زدند . معقل بن سنان اشجعى در خانهاش نشسته بود . يكصد مرد نزد او آمدند ، به او گفتند با ما بيا و با امير بيعت كن . معقل گفت : من سخنى گفتهام و از اين كه نزد امير بيايم هراسان هستم . در پاسخ وى گفتند : چيز بدى از امير به تو نخواهد رسيد . وى را نزد مسلم آوردند ، مسلم به او گفت : پير مردى را مىبينم كه بيمار است و تشنه . مسلم دستور داد به معقل عسل بخورانند وقتى كه وى عسل را خورد ، مسلم گفت : به خدا سوگند هرگز اين عسل را از خود خارج نخواهى كرد . تو گفتى كه سوار فيل نر و يا ماده شوم همچون ابرهه ؟