ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

222

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

بهشت او را دريابيد . به اطلاع شما مىرسانم لشكر شام در ذى خشب موضع گرفته‌اند و مروان بن حكم نيز با آنان است . مردم با شنيدن اين كه مروان با آنان است فرياد كشيدند و او را نفرين كردند . عبد الله گفت : با سرزنش و نفرين كارى از پيش نمىرود . به خدا سوگند مردمى راستگو نبودند مگر اين كه خداوند آنان را يارى كرد . آن گاه دستش را به سوى آسمان بلند كرد و گفت : خدايا ، ما به تو اميدواريم و بر تو توكل مىكنيم . گويند عبد الله تنها در مسجد مىخوابيد و خوراك او را فقط آب تشكيل مىداد . رسيدن لشكريان شام به مدينه وقتى كه لشكريان شام به مدينه رسيدند ، از هيچ راهى نتوانستند وارد مدينه شوند زيرا مردم مدينه همچون دورهء پيامبر ( ص ) گرداگرد مدينه را خندق كنده و همگى آنان براى دفاع از شهر خود مسلح بودند . آنان بر لبهء خندق ايستاده بودند و كسى از آنان سخنى نمىگفت . مردم شام گرداگرد خندق مىگشتند و مردم مدينه نيز آنان را با سنگ هدف قرار مىدادند . مسلم بن عقبه به مروان گفت : پس چه شد آنچه را در وادى القرى گفتى ؟ مروان بيرون آمد تا اين كه به يكى از مردان بنى حارثه رسيد و به او گفت : راهى را براى ما باز كن ، من اين كار تو را به اطلاع امير المؤمنين ، مىرسانم . مرد حارثى راهى را براى لشكريان شام باز كرد ، آنان نيز با اسب وارد مدينه شدند . اين خبر به اطلاع عبد الله بن حنظله رسيد ، همگى مردم مدينه دست به كار شدند و به مقابله با سپاه شام برخاستند ولى نتوانستند كارى از پيش ببرند و سرانجام متفرق شدند . پيروزى مردم شام بر مردم مدينه عبد الله بن ابو سفيان گويد : من در مسجد بنى عبد الاشهل به مردمى برخورد كردم كه عبد الله بن زيد كه مسيلمه كذاب را كشته بود يكى از آنان بود . همراه با عبد الله بن زيد ، عبد الله بن حنظله ، محمد بن سعد بن ابى وقاص و ابراهيم بن فارط و ابراهيم بن نجار نيز حضور داشتند . آنان در حالى كه مىجنگيدند به مردم مىگفتند : به كجا فرار مىكنيد به خدا سوگند اگر كسى در ميدان جنگ كشته شود بهتر از اين است كه در حال فرار كشته شود . مردم مدينه مدتى جنگيدند . زنان و كودكان فرياد مىكشيدند و گريه مىكردند ، تا جايى كه براى آنان نيرويى نماند .