ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

200

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

ارزش و برترى و جايگاه توست كه خداوند آن را بالا برده است . تقواى الهى پيشه كن . و اين مردم را به داخل شدن در فتنه وادار نكن . خودت و دينت و امت محمد ( ص ) را در نظر آور . مواظب باش آنانى كه اهل يقين نيستند تو را خوار و زبون نكنند . نامهء معاويه براى عبد الله بن زبير معاويه براى عبد الله بن زبى اين اشعار را فرستاد : بزرگوارى مردم را در اين ديدم كه از آنها در گذرم / فضل و بزرگوارى از آنان ديدم كه جا دارد تقدير شود / مخصوصا بخششى كه از روى قدرت و توانايى باشد / كار اين چنين كردن كار آزادگان است و جا دارد كه بزرگ شمرده شود / نبايد سرزنش شوم بلكه در كار خود معذور هستم / كسى كه داراى اخلاق و الا باشد هرگز سرزنش نمىكند / او حيله كرد ، كسى به غير از او نمىشناسم / قبل از وى ، ابليس آدم را فريب داد / با كارهاى خود فقط خود را فريب داد / بامدادان رانده شد در حالى كه پيش از آن عزيز بود / من از آن مىترسم كه ستمى بر تو وارد شود / خداوند هر كسى را كه ستم كرده باشد ، مجازات مىكند . پاسخ دريافت كنندگان نامه‌ها به معاويه نخستين كسى كه به نامهء معاويه پاسخ داد ، عبد الله بن عباس بود . وى در نامه‌اش چنين نوشت : نامهء تو را دريافت كردم ، و آنچه را يادآورى كردى فهميدم ، و اين كه تو به من امانى نداده‌اى . معاويه ، به خدا سوگند ، از تو امان خواسته نمىشود . امان از خداوندى خواسته مىشود كه پروردگار جهانيان است . اما سخن تو دربارهء كشتن من ، به خدا سوگند ، اگر چنين كارى را انجام دهى ، محمد ( ص ) دشمن تو خواهد بود . كسى كه رسول خدا ( ص ) دشمن او باشد هرگز رستگار نخواهد شد . گفته بودى من مردم را عليه عثمان گرد آوردم ، اين كارى است كه تو در مورد آن غايب بودى و اگر حاضر بودى چنين كارى را به من نسبت نمىدادى . من آن روزى كه عثمان كشته شد ، آرزو داشتم مرا نيز همراه او مىكشتند و بعد از او زنده نمىماندم . گفته بودى كشندگان عثمان را نفرين كنم ، عثمان را فرزندانى است كه آنان به من در اين كار سزاوارترند . اگر آنان مىخواستند نفرين مىكردند و اگر نخواهند چنين نخواهند كرد . و السلام .