ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

192

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

سخنان احنف بن قيس معاويه گفت : آيا همهء شما بر آنچه گفته شد متفقيد ؟ آنان گفتند : آرى ، همگى بر اين نظريم . معاويه گفت : احنف بن قيس كجاست ؟ احنف پاسخ معاويه را داد . معاويه گفت : آيا سخنى نمىگويى ؟ احنف نيز چنين گفت : مردم در مدت طولانى در جاده گناه گام نهاده‌اند . يزيد بهترين جانشين براى توست . روزگار منفعت خود را به مردم عرضه كرده است . معاويه ، كسى را كه به جانشينى خود برمىگزينى ، خوب بشناس ، مردم عراق و حجاز به اين كار خشنود نمىشوند . تا زمانى كه حسن زنده است كسى با يزيد بيعت نخواهد كرد . رد كردن سخنان احنف توسط ضحاك ضحاك خشمگين شد و گفت : مردم عراق مردمى منافق هستند ، مردانگى آنان در اين است كه از يك ديگر جدا هستند . حق را بر اساس هواى نفس خود مىخواهند ، گويى پشت سر خود را مىجويند ، در هيچ صورتى به خدا نزديك نمىشوند ، از سرانجام سختى هراسى ندارند ، شيطان را براى خود رهبر گرفته‌اند . هر كس نزديك آنان شود وى را خوشحال نمىكنند و كسى كه از آنان جدا باشد وى را ضررى نمىرسانند . در حالى كه امير المؤمنين زنده است ، حسن كجا مىتواند صاحب خلافت او گردد ، هيهات كسى نمىتواند به واسطهء خويشاوندى مادرش به كار خلافت برسد . اى مردم عراق همراه امامتان باشيد و از او خير خواهى را بپذيريد و كاتب پيامبر ( ص ) و خويش سببى او را دريابيد ، او آينده را در اختيار شما خواهد گذاشت . پاسخ احنف به ضحاك معاويه ، ما قريش را از تو دور كرديم ، و دانستى كه نمىتوانى عراق را به زور براى خود فتح كنى . تو با حسن بن على پيمان بستى كه پس از تو او به عنوان خليفه معرفى شود . تو اگر به پيمان خود وفا كنى ، اهل وفا هستى و اگر در كار خود حيله كنى آن را خود بهتر مىدانى . به خدا سوگند به دنبال حسن ، اسب‌هايى مىباشد كه بر آن سوارانى نشسته‌اند و شمشيرهايى كه آمادهء ديدار تو هستند . تو خوب مىدانى ، مردم عراق از وقتى كه از تو ناخشنود شده‌اند