ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

185

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

وقتى كه آن روز فرا رسيد ، روز جمعه ، 10 روز از رمضان باقى مانده سال چهل هجرى ، آن دشمن خدا بيرون آمد ، و در راه على كه براى نماز صبح مىرفت نشست . وقتى كه على براى نماز از خانه بيرون آمد ، ابن ملجم به طرف على پريد و گفت : حكم از آن خداست نه از آن تو ، و ضربه‌اى با شمشير بر پيشانى على زد . على گفت : به خداى كعبه رستگار شدم . آن گاه على گفت : آن مرد از دستتان فرار نكند . مردم نيز گرد ابن ملجم را گرفتند و او را دستگير كردند . على ، پوستى محكم ، چشم‌هايى درشت ، شكمى بر آمده داشت ، موهاى جلوى پيشانىاش ريخته بود . عضلات وى محكم و قوى بود . قدش نيز به كوتاهى متمايل بود . ابن ملجم شمشير خود را به شخص آگاهى نشان داد و وقتى كه متوجه شد عيبى دارد آن عيب را بر طرف كرد . وقتى كه على را زخم زد گفت : شمشيرم را به فلان قيمت تيز كردم و به فلان قيمت به سم آغشته كردم و با آن ضربتى به على زدم كه اگر به تمامى اهل شهر مىزدهم همهء آنان را از پا در مىآورد . حسن گويد من نزد پدرم رفتم ، او به من گفت : شب را بيدار بودم ، ناگهان خواب چشمم را ربود . رسول خدا ( ص ) بر من آشكار شد ، به او گفتم : يا رسول الله ( ص ) چه كژىها و دشمنىهايى كه از امت تو نديدم . پيامبر گفت : آنان را نفرين كن . من نيز گفتم : خدايا بهتر از آنان را به من بده و بدتر از من را نصيب آنان كن . آن گاه على براى نماز بيرون رفت و ابن ملجم به او حمله كرد . پس از اين كه ابن ملجم ، على را زخمى كرد او را نزد على آوردند و على گفت : غذايش را پاك و جايش را نرم گردانيد . اگر خود زنده ماندم ، خودم ولى دم خود هستم ، يا مىبخشم و يا قصاص مىكنم . ولى اگر مردم او را نيز به من ملحق كنيد ، ولى اسراف نكنيد كه خدا اسراف كنندگان را دوست ندارد . ام كلثوم گريه كرد و به ابن ملجم گفت : دشمن خدا ، امير المؤمنين ، را كشتى . ابن ملجم گفت : امير المؤمنين ، را نكشتم ، پدر تو را كشتم . ام كلثوم گفت : به خدا سوگند اميد آن دارم كه سختى براى او پيش نيايد . ابن ملجم گفت : پس براى چه گريه مىكنى ؟ به خدا سوگند شمشير را تيز كردم و ترس را از خود دور ساختم و اجل را جواب گفتم و آرزو را دور انداختم و ضربه‌اى زدم كه اگر به تمامى مردم مشرق مىزدم آنان را از بين مىبرد . على روز جمعه و شنبه را زنده بود و شب يكشنبه فوت كرد . حسن ، حسين ، محمد حنفيه و عبد الله بن جعفر او را غسل دادند و در سه لباس كفن