ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

175

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

ذمه را كشت . بعضى از يارانش گفتند اين از كارهايى است كه فساد را بر روى زمين زياد مىگرداند . پس از آن مردى كه خوك را كشته بود ، نزد صاحب آن رفت و صاحب آن را راضى كرد . ابن خباب وقتى كارهاى آنان را ديد گفت : اگر شما در آنچه انجام مىدهيد صادق باشيد ، آسيبى از شما به من نخواهد رسيد . به خدا سوگند من در اسلام كارى انجام نداده‌ام كه موجب بيرون رفتن من از اسلام گردد . من مؤمن هستم شما به من امان داديد . خوارج عبد الله و زنش را كه باردار بود به كنار رودخانه آوردند ، سر ابن خباب را از بدن او جدا كردند و شكم زن وى را ديدند و جنين وى را نيز كشتند . گويند خوارج سه زن ديگر را نيز كشتند كه يكى از آنان ام سنان بود كه از ياران رسول خدا به شمار مىرفت . اين خبر به على رسيد . على نيز حارث بن مره را فرستاد تا دربارهء ابن خباب و زنش و زنانى كه كشته شده بودند تحقيق كند . وقتى كه حارث نزد خوارج آمد ، وى را نيز كشتند . مردم نزد على آمدند و گفتند : امير المؤمنين ، خوارج را دريابيد اول كار آنان را يكسره كنيم ، پس از آن به سراغ سپاهيان شام برويم . سخنان على با خوارج على و يارانش آمدند تا به مداين رسيدند ، و از آن جا به نهروان رفتند . على كسى را نزد خوارج فرستاد و به آنان گفت : كسانى را كه برادران ما را كشتند به ما تحويل دهيد تا آنان را قصاص كنيم ، در اين صورت ما نيز با شما كارى نخواهيم داشت . خوارج نيز كسى را نزد على فرستادند و گفت : ما همگى در كشتن آنان شريك بوده‌ايم . على نزد خوارج آمد و به آنان گفت : مردم متعصب ، من شما را از اين كه در كنار همين نهر كشته شويد بيم مىدهم . آيا من شما را از حكمين بر حذر نداشتم و شما را از حيله و مكر آنان با خبر نكردم . من آنان را بهتر از شما شناختم . همچنان كه شما فرزندانتان را مىشناختيد . من از همان نخست مخالف حكمين بودم زيرا آنان بر خلاف قرآن و اسلام حكم صادر كردند و از هواى نفس خود پيروى كردند . خوارج گفتند : ما خطا كرديم و كافر شديم ولى از آن گناه توبه كرديم . اگر تو نيز شهادت دهى كه كافر شدى و پس از آن توبه كنى همراه تو خواهيم بود . على گفت : آيا پس از ايمان به خدا و رسول خدا ( ص ) شهادت دهم كه كافر شده‌ام ، واى بر شما ، آيا خون آنانى را كه شما كشتيد حلال كنم .